الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢١ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
رايت مشركان در دست تو ؟ هر كدام اين موارد حجّت او را غالب نموده و دعوتش را آشكار ساخته و پيروز ميدانش مىسازد ، و در تمامى اين موارد اظهار رضايت در رخسار مبارك پيامبر از وى هويدا ، و اظهار نارضايتى و غضبش بر تو آشكار بود .
سپس همه اتان را بخدا سوگند مىدهم كه آيا بخاطر مىآوريد وقتى رسول خدا بنى قريظه و بنى نضير [١] را محاصره كرد ؛ عمر بن خطَّاب را با رايت مهاجرين و سعد بن - معاذ را با رايت انصار مبعوث فرمود ؟ .
امّا سعد بن معاذ در آن صحنه مجروح شد ، و امّا عمر پا به فرار گذاشته و مىترسيد و يارانش را نيز مىترساند ، در اين حال بود كه رسول خدا فرمود : « فردا رايت را به مردى مىسپارم كه خدا و رسولش را دوست داشته و محبوب آن دو مىباشد ، دائماً در يورش است و عارى از فرار ، و تا وقتى كه خدا فاتحش نساخته باز نخواهد گشت » .
[١] اين مطلب مربوط است به غزوهء خيبر ، و در آن دو اشكال وارد است : ابتدا اينكه قريظه و نضير از يهود أهل مدينهاند ، جز اينكه بگوييم برخى از ايشان به خيبر پيوسته باشند ، و دوم اينكه سعد بن معاذ در جنگ احزاب مجروح شده و پس از حكم در بارهء بنو قريظه وفات نمود ، و تا روز خيبر زنده نبود ، و ظاهراً حضرت مجتبى عليه السّلام با ذكر اين مطالب اشاره اى بر آنچه از پدر بزرگوارش - عليه الصّلاة و السّلام - در آن وقايع رخ داده داشته و امر بر راوى مشتبه شده است . ( منقول از بحار الأنوار )