الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٨ - احتجاج امام حسن عليه السّلام در حضور معاويه با جماعتى كه منكر فضل او و پدر بزرگوارش عليه السّلام بودند
اى حسن ، عثمان مظلومانه بقتل رسيد ، و در اين رابطه هيچ عذرى براى پدرت باقى نمانده كه تبرئه شود ، و گناهكار بهانه و عذرى ندارد ، جز اينكه اى حسن ما گمان آن داريم كه پدرت با تمام كارهايى كه به نفع عثمان كرد در نهايت به قتل او راضى بود ، و بخدا سوگند كه او شمشيرى طويل و زبانى گويا داشت ، زنده را مىكشت و مرده را معيوب مىساخت ، و بنو اميّه براى بنى هاشم بهتر بودند تا بنى هاشم براى بنى اميّه ، و معاويه براى تو بهتر بود تا تو براى معاويه ، و پدرت در زمان حيات رسول خدا بدو در دل بد بود ، و پيش از فوت آن حضرت براى خود جلب سود مىنمود و قصد قتل او را داشت ، و اين را آن حضرت دريافته بود ، سپس از بيعت با أبو بكر كراهت داشت تا اينكه بنوعى تلافى كرد ، سپس در فكر قتل أبو بكر بود تا اينكه سمّى به او نوشانده و او را كشت ، سپس با عمر به منازعه پرداخته تا اينكه خواست گردن او را بزند ، ولى او در قتل عمر ساعى بود تا او را كشت ، و در خلافت عثمان آنقدر بر او طعن زد تا وى را به قتل رساند ، و در تمامى اين كشتار او شركت داشت ، با اين همه ديگر پدرت نزد خدا چه منزلتى دارد اى حسن ؟ و خداوند در قرآن اختيار را به اولياى مقتول سپرده است . و معاويه ولىّ مقتولى است كه ناحقّ كشته شده ، و حقّ اين است كه تو و برادرت را بكشيم ، و قسم به خدا كه خون علىّ