الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣٤ - احتجاج امام سجّاد عليه السّلام در موارد مختلفى از علوم دينى و ذكر يكى از مواعظ نيكو و بليغ آن حضرت
سائل پرسيد : قربانت گردم ، پس اينان چه كسانى هستند ؟ فرمود : آنان ما هستيم ، مگر اين آيه را نشنيده اى كه فرموده : « در آنان شبها و روزها ايمن و بىبيم رفت و آمد كنيد - سبأ : ١٨ » ؟ فرمود : مراد ايمنى از انحراف و كجى است .
١٧٩ - و روايت شده كه حضرت زين العابدين عليه السّلام بر حسن بصرى عبور كرد در حالى كه او در سرزمين منى مردم را موعظه مىكرد ، آن حضرت ايستاده و به او گفت :
صبر كن تا حالى كه در آنى برايت بازگو كنم : آيا در اين حال كه هستى از وضع ميان خود و خدا به آن حدّ از رضا رسيده اى ؛ اگر فردا تو را مرگ دريابد ؟ گفت : نه .
فرمود : آيا قصد دارى از اين حال كه هستى خود را به حالى كه از آن راضى هستى تحوّل و انتقال دهى ؟ حسن بصرى سر بزير انداخته و پس از مدّتى گفت : اگر بگويم راست نگفتهام .
فرمود : آيا اميد به پيامبرى پس از محمّد صلَّى الله عليه و آله دارى كه با او برايت سابقه اى باشد ؟
گفت : نه .
فرمود : آيا اميد به سرايى جز اين دنيا دارى كه به آنجا بازگردانده شوى و در آن به عمل پردازى ؟ گفت : نه .