الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٣٥ - احتجاج امام سجّاد عليه السّلام در موارد مختلفى از علوم دينى و ذكر يكى از مواعظ نيكو و بليغ آن حضرت
فرمود : آيا فرد خردمندى را سراغ دارى كه با اين حال كه از خودش راضى باشد ؟ كه تو در حالى هستى از وضع ميان خود و خدا راضى نبوده و در اميد تحوّل و انتقال به حال ديگر هم صادق نيستى ، و اميد به پيامبرى پس از محمّد صلَّى الله عليه و آله هم ندارى ، و نه سرايى جز اين دنيا كه در آن بكار پردازى ، با اين حال مردم را موعظه مىكنى ؟ ! ! .
[ و بروايتى ديگر : براى چه مردم را از عمل مشغول ساخته و آنان را موعظه مىكنى ؟ ] راوى گويد : وقتى آن حضرت رفت حسن بصرى گفت : او كه بود ؟ گفتند : علىّ بن - الحسين ، حسن بصرى گفت : اينان از خاندان علم و دانشند ! .
و پس از آن ديگر مشاهده نشد كه حسن بصرى مردم را موعظه و نصيحت كند .
١٨٠ - و از أبو حمزهء ثمالى نقل است كه گفت : از امام سجّاد عليه السّلام شنيدم كه مردى از قريش را حديث مىكرد و مىگفت : وقتى خداوند توبهء آدم عليه السّلام را پذيرفت او با حوّا نزديكى نمود - و از زمان خلقت او و حوّا جز در زمين با او نزديكى نكرده بود - ، و اين پس از پذيرش توبه از جانب خداوند بود ، و حضرت آدم خانهء خدا و اطراف آن را تعظيم مىداشت ، و هر گاه قصد نزديكى داشت هر دو از حرم خارج شده و در بيرون از حدّ حرم