الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢١ - احتجاج حضرت زينب عليها السّلام دخت گرامى أمير المؤمنين عليه السّلام با يزيد وقتى آن ملعون با چوب بر دندانهاى امام حسين عليه السّلام مىزد
خدايا داد ما را بستان و از اين ستمگران انتقام ما را بكش و خشم خود بر آنكه خون ما بريخت و عهدمان بشكست و حاميان ما را بكشت و هتك حرمت ما كرد فرود آر ! ، پس همان كه خواستى مرتكب شدى ، بخدا كه فقط پوست خود را شكافتى و گوشت خودت را پاره پاره كردى و زودا بر رسول خدا صلَّى الله عليه و آله در آئى با آن بار كه بر دوش دارى از ريختن خون دودمان وى و شكستن حرمت عترت و پارهء تن او جايى كه خداوند پريشان آنان را به جمعيّت مبدّل كند و از ستمكار بديشان انتقام كشد ، و داد آنان بستاند پس تو را قتل اينان تحريك نكند و مپندار آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردهاند بلكه زندهاند و نزد پروردگار خود روزى داده مىشوند ؛ در حالى كه بدان چه خداوند از فزونى و بخشش خود به آنان داده است شادمانند ، همين بس كه خداوند تو را ولىّ و حاكم است و محمّد صلَّى الله عليه و آله خصم و جبرئيل پشتيبان .
و آن كس كه كار را براى تو ساخت و پرداخت و تو را بار گردن مسلمانان كرد بزودى بداند كه پاداش ستمكاران بد است و آگاه گردد كه مقام كداميك شما بدتر و راه كداميك گمراه كننده تر است ،