الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٠ - احتجاج حضرت زينب عليها السّلام دخت گرامى أمير المؤمنين عليه السّلام با يزيد وقتى آن ملعون با چوب بر دندانهاى امام حسين عليه السّلام مىزد
و مىگويد :
< شعر > از شادى و سرور فرياد مىزدند و مىگفتند : يزيد دستت شل مباد !
< / شعر > و رو به دندانهاى أبو عبد الله - همان مكان بوسهء رسول خدا صلَّى الله عليه و آله - نموده با عصاى كوتاهش بدانها مىزند و شادى و سرور از رخسارش مىدرخشد ! !
بجانم قسم با ريختن خون سرور جوانان بهشتى ، و فرزند پيشواى عرب ، و خورشيد آل عبد المطَّلب زخم را ناسور كرده و ريشههاى فضيلت و تقوى را از جا بركندى ! و بر پدران خود باليده و باد در بينى انداختى ، و با ريختن خون آن حضرت خود را به سلف كافر خود مقرّب نمودى ، سپس فرياد برآوردى ! و بجانم قسم اگر حضورت بودند ندايشان مىدادى ! ( غم مخور ) كه در همين زودى نزد آنان روى و آرزو كنى كاش دستت خشك شده و از پدر و مادر زاده نشده بودى ، آن هنگام كه به سوى غضب الهى رهسپارى و خصم تو [ و پدرت ] رسول خدا صلَّى الله عليه و آله است ،