الاحتجاج - ترجمه جعفری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٢ - احتجاج حضرت زينب عليها السّلام دخت گرامى أمير المؤمنين عليه السّلام با يزيد وقتى آن ملعون با چوب بر دندانهاى امام حسين عليه السّلام مىزد
و اگر مصائب روزگار با من اين جنايت كرد ( و مرا به اسيرى به اينجا كشانيد ) و ناچار شدم با تو سخن گويم باز قدر تو را بسيار پست دانم و سرزنشهاى عظيم كنم تو را و نكوهش بسيار ( و اين حشمت و امارتت موجب ترس و وحشت من نشود و خود را نبازم و نترسم و اين جزع و بيتابى كه در من بينى از هيبت تو نيست ) پس از آنكه چشمهاى مسلمين را ( در مصيبت برادر و خاندانم ) گرياندى و دلهاشان را برياندى ، اعوان و يارانت در اين راه دلهايى سخت داشتند ، و جانهاى سركش و ابدانى مملوّ از غضب خدا و لعن رسول ، كه شيطان در آن لانه كرده و تخم گذارده بود ، و با تكيه بر اين گروه قدم برداشته و اقدام كردى ! جاى بسى تعجّب و شگفتى است كه پرهيزگاران و اولاد انبياء و نسل اوصياء بدست طلقاى خبيث و نسل هرزگان و فاجران كشته و به شهادت مىرسند ! ! ، خون ما از سر پنجههاى شما مىريزد و گوشتهاى ما از دهنهاى شما بيرون مىافتد و آن بدنهاى پاك و پاكيزه بر روى زمين افتاده را گرگان سركشى مىكنند و كفتاران آنان را در خاك مىغلطانند . اگر امروز به گمان خود غنيمت بدست آوردى و سود بردى به همين زودى زيان كنى وقتى كه نيابى مگر همان را كه دست تو از پيش فرستاد و خداوند بر بندگان ستم نكند .