تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٥ - دعاى يونس
خداى تعالى ادريس و ذو الكفل و اسماعيل را با هم ياد مىكند با آن كه ترتيب زمانى آنها چنين است: ادريس، سپس اسماعيل و سپس ذو الكفل. تا صفتى را كه بايد در آن صفت به آنها اقتدا كنيم بيان دارد و آن صفت، صفت شكيبايى است.
ادريس مدتى قوم خود را دعوت كرد و جز اندكى به او نگرويدند ادريس بر جفاى آنها صبر كرد تا خدا او را به آسمان برد.
اما اسماعيل، زمانى كه پدرش او و مادرش را در آن بيابان لم يزرع نزد خانه خدا رها كرد و او طعم تشنگى و غربت را چشيد صبر كرد. تا زمانى كه به حد رشد رسيد. پدرش از سوى خدا مأمور شد كه او را ذبح كند باز هم صبر كرد.
اما ذو الكفل بر قوم خود مبعوث شد او تابع شريعت داود بود، جمعى از پيامبران را در كفالت خود داشت. بعضى گفتهاند هفتاد پيغمبر را. مخالفان او، او را در چاهى عميق كه تخته سنگى بر سر آن نهاده بودند زندانى كردند و او بر آن بلا صبر كرد. تا خداوند آن طاغوت را هلاك كرد و ذو الكفل را نجات داد.
/ ٣٦٧ [٨٦] وَ أَدْخَلْناهُمْ فِي رَحْمَتِنا إِنَّهُمْ مِنَ الصَّالِحِينَ آنان را مشمول بخشايش خويش گردانيديم و همه از شايستگان بودند.» زيرا از صالحان بودند و به همين سبب خدا آنها را مشمول رحمت خود ساخت ما نيز بايد از صابران باشيم تا مشمول رحمت و عنايت خداوند شويم.
دعاى يونس
[٨٧] معنى ذو النون صاحب ماهى است و مراد از آن يونس پيغمبر است. نام پدر او متّى بود. يونس قوم خود را به يگانگى خدا دعوت كرد و اين بيش از آن بود كه زمان دعوتش برسد. سپس از آن شهر خارج شد. شمار ساكنان آن شهر صد و بيست هزار نفر بود. يونس آنان را رها كرد و خود را از دست آزار آنان برهانيد. ولى او خود را از چاله به چاه افكند. يعنى گرفتار حبس در شكم ماهى شد. ماهى او را بلعيد و او در شكم ماهى رنج فراوان ديد.