تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٤ - شكيبايى پيامبران
نعمت تو به جاى نخواهد آورد. خداى عز و جل گفت: تو را بر بدنش مسلط كردم جز چشم و قلب و زبان و گوش او. ابو بصير گويد: ابو عبد اللَّه (ع) گفت: شيطان فورا فرود آمد، از بيم آن كه مباد رحمت خداى تعالى شامل حال ايوب شود و ميان او و ايوب مانع گردد. پس شيطان از نار سموم در منخرين او دميد و سراسر بدنش زخم شد.
چون بلا از حد گذشت و اين آخرين ابتلاى او بود ياران ايوب نزد او آمدند و گفتند: هر كس را ديدهايم كه به اين بلا گرفتار شده به سبب اعمال زشت او بوده.
تو نيز ممكن است در نهان مرتكب عمل زشتى شده باشى. در اين هنگام ايوب با خداى خود به مناجات پرداخت و گفت: بار خدايا هر گاه دو مورد پيش مىآمد من آن مورد را انتخاب مىكردم كه تحمل آن براى من دشوارتر بود و هرگز نشد كه غذايى تناول كنم مگر اين كه يتيمى را بر سر سفره خود مىنشاندم ... تا آخر روايت.
از اين روايت چند حقيقت مستفاد مىشود
الف: شكر ايوب شكرى بزرگ بود، خداى سبحان او را به بزرگترين بلا دچار نمود، تا مردم بدانند كه شكر در منطق پيامبران هميشه به سبب نعمت و راحت نيست در بلا نيز خدا را شاكرند. پس شكرگزارى ايوب و سليمان هر دو همانند هم بود.
/ ٣٦٦ ب: حكمت نبوت با عيبجويى منافات دارد. از اين رو خداى تعالى نمىگذارد پيامبرانش مورد شماتت واقع شوند، پس دعاى آنان را اجابت مىكند.
ج: ايوب بنده صالح و پيامبر بزرگوار خدا به سبب جزئى تفاخرى كه به اعمال خود كرده بود به درگاه پروردگارش توبه نمود با آن كه صبر و اجتهاد او در نهايت عظمت بود.
شكيبايى پيامبران
[٨٥] وَ إِسْماعِيلَ وَ إِدْرِيسَ وَ ذَا الْكِفْلِ كُلٌّ مِنَ الصَّابِرِينَ و اسماعيل و ادريس و ذو الكفل را ياد كن كه همه از صابران بودند.»