تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٤ - شرح آيات
پس به خود مراجعه كردند و هر كس با خود گفت كه من ستمكارم. من خطا كارم كه راضى به پرستش بتان شدم. بتانى كه نه توان سخن گفتن دارند و نه مىتوانند از خود دفاع كنند.
[٦٥] ثُمَّ نُكِسُوا عَلى رُؤُسِهِمْ آن گاه به حيرت سر فروداشتند.» ولى از آنجا كه انسان بودند و از آنجا كه بشر نمىتواند با يك پديده فاسد به سهولت مبارزه كند، آنان نيز دچار غرور شدند و با آنكه حقيقت بر آنها آشكار شده بود باز هم در عقايد خويش پاى فشردند.
لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ يَنْطِقُونَ و گفتند كه تو خود مىدانى كه اينان سخن نمىگويند.» يعنى چگونه از ما مىخواهى كه از آنها سؤال كنيم؟ آيا ما را به مسخره گرفتهاى؟ اگر بتان را قدرت حرف زدن نيست پس چسان مىتوان از آنها اميد هدايت داشت. پس فايده آنها چيست؟
مهمترين صفت خدايى كه مورد پرستش واقع مىشود يكى اين است كه بر هدايت انسان توانا باشد. زيرا/ ٣٣٩ بزرگترين نياز انسان، نياز به هدايت است. و بزرگترين امتياز انسان عقل و ادراك است پس چگونه مىتوان به پرستش موجودى كه نه عقل دارد و نه ادراك ايمان آورد.
[٦٦] ابراهيم هيبت بتان را در نظر بت پرستان در هم شكست و به آنان فهماند كه محور، محور هدايت است و منطق حق. نه محور ضلالت و منطق زور.
قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَ لا يَضُرُّكُمْ گفت: آيا سواى اللَّه چيزى را مىپرستيد كه نه شما را سود مىرساند و نه زيان.» [٦٧] در برابر موضع جاهلى آنها ابراهيم منطق عقل را آورد و با آرامش و نرمى تمام به بحث پرداخت و چون ديد كه در اعتقاد فاسد خود پاى مىفشرند، گفت
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ بيزارم از شما و از آن چيزهايى كه سواى اللَّه مىپرستيد. آيا به عقل درنمىيابيد؟»