تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥١ - ولايت شيطان
مخصوصا اگر در يك جو خانوادگى زندگى كند و مجبور باشد در همه حال از پدر متابعت كند. اما ابراهيم با شهامت فطرى خويش اين قيد و بندها را پاره مىكند.
ولايت شيطان
[٤٣] يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ اى پدر! مرا دانشى دادهاند كه به تو ندادهاند.
ميزان و مقياس اطاعت و تقليد علم است. اگر من از تو عالمتر باشم تو مجبور هستى كه از من اطاعت كنى، نه من از تو.
فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا- پس از من پيروى كن تا تو را به راه راست هدايت كنم.» ابراهيم با چنين شهامتى با پدر رو به رو مىشود، و از او مىخواهد پيرو او باشد، زيرا كه او داراى علم است. از اين جا به اين نكته پى مىبريم كه شرط رهبرى جامعه نه افزون بودن سن است و نه مقام و منزلت اجتماعى بلكه شرط اصلى داشتن علم است و بس.
[٤٤] يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا اى پدر! شيطان را مپرست. زيرا شيطان خداى رحمان را نافرمان بود.»/ ٥٧ ابراهيم در وهله اول از پدر خواست كه بتانى كه نه مىشنوند و نه مىبينند نپرستد، و در اينجا مىگويد: شيطان را نپرست. شيطان در اينجا همان چيزى است به صورت بت مجسم شده است. يا به صورت وساوس نفسانى كه پرستش غير خدا را در دل آنها مىآرايد. چون شيطان خدا را نافرمان است پس محال است بندگان خدا را به راه راست هدايت كند بلكه همواره آنان را به راهى مىكشاند كه به نافرمانى خدا منتهى مىگردد.
چرا خداى تعالى «الرحمن» را در برابر شيطان قرار داد و نگفت «الربّ»، زيرا مىخواهد به ما بفهماند كه شيطان ضد رحمت خدا و نقيض آن است.
مراد از پرستش شيطان تنها پرستش بتان سنگى نيست، بلكه شيطان