تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٨٥ - سليمان و امر قضاوت
برترين نعمتى است كه انسان از آن بهرهمند مىشود. خداوند اين نعمت را به داود و سليمان داد، آنجا كه در باب يك قضيه پيچيده داورى كردند. از اين قرار كه گلّه گوسفند قومى داخل باغ انگور قوم ديگر شد و زراعت آن را فاسد نمود. از اين آيه درمىيابيم كه/ ٣٥٢ جامعه داود به دو قسمت تقسيم مىشد قسمى كشاورز و قسمى دامدار. ميان اينان اختلاف بود زيرا گلهداران گوسفندان خود را به شهر مىآوردند و چون شب مىشد آنها را به مزارع كشاورزان رها مىكردند. صاحبان مزارع خواستار جبران زيان خود بودند.
خداى تعالى مىفرمايد
«گوسفندان آن قوم شبانه در آنجا مىچريدند،» زيرا گوسفندان در شب به طور نامنظم مىچرند و چون به مزرعه كسى داخل شوند آن را تباه مىكنند. چون كشاورزان آمدند ديدند كه از تاكستانشان هيچ بر جاى نمانده، نه برگ و نه انگور. چنان كه در بعضى نصوص آمده است داود حكم داد كه بايد گوسفندان را به صاحب مزرعه بدهند. شايد حكمت اين قضاوت در اين امر نهفته بود كه رمهداران بايد رمه خود را در شب نگهدارند همانگونه كه صاحبان مزارع در روز آنها را نگهبانى كنند. و در حديث آمده است كه رسول خدا محمد بن عبد اللَّه فرمود: مقرر شده كه نگهدارى مواشى در شب بر صاحبان آنها واجب است همانگونه كه حفظ مزارع در روز بر صاحبان آنها مقرر است. [٨] نيز در حديث آمده است كه سليمان در نزد پدر نشسته بود. پدر را گفت
اين حكم چنان نيست كه تو گفتى. داود پرسيد: پس حكم آن چيست؟
سليمان گفت: بايد مزارعى را كه به سبب چراى شبانه گوسفندان ويران شدهاند به صاحبان رمهها دهيم تا آبادش كنند و گوسفندان را به صاحبان مزارع تا از شير و پشم و زادگان آنها سود برند تا باغها و بستانها به رونق آيند. آن گاه هر چيز را به صاحب اصلىاش داد. بدين طريق صاحبان گلهها بهاى اهمال و تفريط خود
[٨] - مجمع البيان/ ج ٧/ ص ٥٨.