تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٢ - كهيعص
بن على عليه السلام ستم كرد و عين حاكى از عطش اوست و صاد اشارت است به/ ١٢ صبر آن حضرت. (نور الثقلين همانجا).
[٢] ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا بيان بخشايش پروردگارت بر بنده خود زكريا.» ميان انسان و پروردگارش دو خط است: خط فرا رونده و خط فرود آينده.
خط فرارونده دعاست كه از زمين به آسمان مىرود و خط فرود آينده وحى است كه از آسمان به زمين مىآيد. به نظر من اين آيه را به هر دو خط اشارت است ياد كردن خدا از زكريا همان خط وحى است و ياد كردن زكريا پروردگارش را خط دعاست. بعضى از مفسران در معنى اين آيه گفتهاند كه مراد اين است كه ياد كن كه چگونه خداوند بر بنده خود زكريا رحمت آورد: و به تعبير ديگر مراد ياد كردن رحمتى است كه خداوند به بنده خود زكريا ارزانى داشت.
[٣] إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا آن گاه كه پروردگارش را در نهان ندا داد.
زكريا را در گير و دار حوادث پيامبرى و مبارزه براى تحقق اهداف الهى خواستها و رغبتهايى ديگر هم بود كه از آن جمله آرزوى فرزندى بود كه پس از او ادامه دهنده راه و روش او باشد. اين احساس در درون دل و نهانجاى ضمير رسول نهفته بود. به دو سبب
يكى: حذر از زبان طاعنان كه آرزوى فرزند را از مردى كه خود پير و سالخورده شده و زنش نيز پير زالى نازا بود عيب مىگرفتند.
ديگر آن كه: بنده صالح هر چه را كه خدا براى او مقرر و مقدر كرده به منّت مىپذيرد و خواست و اراده پروردگارش را نعمت و احسان در حق خود مىداند.
از اين رو زكريا رغبت به فرزند را در دل نهان مىداشت و حال كه آن را به درگاه خدا عرضه مىدارد، به گونهاى نهانى و در خفا دعا مىكند.
[٤] قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي گفت اى پروردگار من استخوان من سست گشته.