تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٥٥ - شرح آيات
آن جمع نيز تصرف نمودند.
از اين بر مىآيد كه سحر همانا تأثير روانى در انسان است از خلال انگيزش خيال او و هدف آن گمراه ساختن است و عاقبتش خسران. نخستين چيزى كه به فكر ساحران مىگذرد سيطره بر نفس حاضران است. و اين جوّ را با يك سلسله حركات و يك سلسله حرفها و قصهها ايجاد مىكنند. بعضى از آنان از قواى اجنه و بعضى از علوم غريبه سود مىجويند. ساحران جماعتى هستند مزدور كه علمشان در خدمت شهواتشان است. براى استحكام سلطه ستمگران. درست مانند همان نويسندگان مزدور كه قلم خود را براى سلطه ظالمان به كار مىبرند.
اين است حقيقت سحر. خيالاتى است كه مىخواهد در برابر حق پايدارى كند ولى نتواند. از واژههاى «ريسمانها و عصاها» بر مىآيد كه سحر جز تأثير روانى نيست و در ماهيت آن شىء كه موضوع سحر است تغييرى حاصل نمىشود./ ١٨٨ از تعبير قرآنى كه مىگويد «چنان در نظرش آمد كه آن رسنها و عصاها به هر سو مىدوند» اين معنى به خوبى روشن مىشود.
[٦٧] موسى در حالى معارضه را آغاز كرد كه مىدانست كه خود بر حق است و آنان بر باطل. ولى باز هم ترس او را گرفت.
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسى موسى خويشتن را ترسان يافت.» چرا موسى ترسيد؟
اين آيه را دو تفسير است
نخست آن كه: موسى هم بشر است و مانند ديگر افراد بشر داراى غريزه ترس است. پس مىتواند از چيزى بترسد و ترسيد هم. قرآن هر گاه سخن از معجزه پيامبران مىگويد به گونهاى به ضعف آنها كه از جنبه انسانىشان نشئت مىگيرد اشاره مىكند. مانند خوف، عجله، جزع و زير فشار قرار گرفتن. ولى اين حالات به زودى از ميان مىروند و قدرت اعجاز نبوت آشكار مىشود. اين امر بدين منظور است كه بشر نپندارد كه اعجاز از ذات نابغه آساى آنان سرچشمه مىگيرد.
دوم آن كه: ترس موسى از اين بود كه مبادا ساحران قلوب مردم را تسخير كنند و ديگر اعجاز او سودبخش نيفتد.