تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٧٧ - هجرت در راه خدا
دندانهاى ابراهيم به هم مىخورد و چون «سلامت شو» به آن در افزود گرمايى دلنشين و ملايم يافت. جبرييل نازل شد و در آن گلستان كنار ابراهيم به صحبت نشست. نمرود نگاه كرد و گفت: اگر كسى خدايى مىخواهد، بايد مثل خداى ابراهيم باشد. يكى از بزرگان اصحاب او گفت: من بر آتش وردى دميدم تا سرد شد در اين حال شعلهاى از آتش بيرون آمد و آن مرد را بسوخت. لوط كه به او ايمان آورده بود به شام مهاجرت كرد. نمرود ابراهيم را ديد كه در باغى سبز و خرم در وسط آتش با پير مرد صحبت مىكند. رو به آزر كرد و گفت: آزر، چقدر خداى پسرت او را دوست مىدارد.
[٧٠] وَ أَرادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِينَ مىخواستند براى ابراهيم مكرى بينديشند ولى ما زيانكارشان گردانيديم.» اين براى من و تو عبرت است. با طاغوت مبارزه مىكند با اجتماع فاسد و منحرف به پيكار برمىخيزد با بتانى كه مردم به جاى خدا آنها را مىپرستند به مخالفت برمىخيزد و در سختترين لحظات رحمت خداوندى او را از هر بلايى مىرهاند./ ٣٤٢ پس مترس. زيرا آنچه تو را به انحراف مىكشاند همانا ترس تو است.
ترس را از خود دور كن تا آزاد شوى و بر دشمنان حق پيروز گردى و دشمن زيان ديده و خسران كشيده بماند.
هجرت در راه خدا
[٧١] وَ نَجَّيْناهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها لِلْعالَمِينَ او و لوط را رهانيديم و به سرزمينى كه آن را بركت جهانيان قرار دادهايم برديم.» به جاى اين سرزمينى كه محكوم طاغوت است خداوند زمينى به او عطا كرد، آزاد و مبارك. آنجا سرزمين فلسطين بود.
[٧٢] وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ و به او اسحاق و فرزند زادهاى چون يعقوب را بخشيديم و همه را از شايستگان گردانيديم.»