تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٩ - شرح آيات
شرح آيات
[٤١] وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا در اين كتاب ابراهيم را ياد كن كه او پيامبرى راستگو بود.» ابراهيم پيشوا بود و راستگو بود و به هر چه از جانب پروردگار نازل شده بود ايمان آورده بود. بعضى از مردم حاضرند به چيزهايى كه از جانب خدا نازل شده ايمان بياورند ولى به شرطى كه به منافع و مصالحشان تعارضى نداشته باشد. در حالى كه ابراهيم با همه مشكلات و سختيهايى كه بر سر راهش بود به آنچه از جانب خدا نازل شده بود، ايمان آورد. خود نيز پيامبر مرسل خدا بود.
[٤٢] إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً آن گاه كه پدرش را گفت: اى پدر! چرا چيزى را كه نه مىشنود و نه مىبيند و نه هيچ نيازى از تو برمىآورد، مىپرستى؟» ابراهيم از روى فطرت خويش به هدايت رسيده بود و دريافته بود كه پرستش بتان سنگى خطاست. آنها نه مىبينند و نه مىشنوند و نه توانايى كارى را دارند.
/ ٥٥ در بسيارى از اوقات افراد بشر به نقطهاى محورى و فطرى در عين وضوح مىرسند، ولى در آن حال كار را رها مىكنند و جدا به انديشه نمىپردازند تا به آنچه به سوى آن در حركتاند برسند. بلكه هر انسانى كه در جامعهاى فاسد زندگى مىكند، گاهگاهى برق هدايتى بر او مىتابد كه اگر در پى آن رود به عرصه هدايت خواهد رسيد. از اين رو مىبينيم كه آنهايى كه در نقاط دور دست زمين زندگى مىكنند و از بارقه هدايت پيامبران محروماند، گاهگاهى به بعضى نتايج اوليه دست مىيابند در اين هنگام بايد از شجاعت كافى برخوردار باشند تا بتوانند راه خود ادامه دهند و آنچه را كه در پى آن هستند بيابند. اما اگر از چنان شجاعتى برخوردار نباشند تا به طلب حق برخيزند و راه خو ادامه دهند، خداوند بر آنان حجت مىآورد كه چرا بيم به دل راه دادند و چرا به پرتو عقل خويش در