تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٢٩٣ - داستان پيامبر صابر، ايوب
بلاى او چگونه بلايى بود و ما از قصه او چه پندى مىگيريم.
براى پاسخ به اين سؤال نص دو حديث مأثور را كه از ائمه هدى (ع) نقل شده است در اينجا ذكر مىكنيم
١- حديث اول از امام جعفر صادق عليه السلام آمده است كه او از پدر خود امام باقر روايت مىكند كه: بعضى پنداشته بودند كه ايوب به سبب ارتكاب گناه به آن بلا مبتلا شد، امام عليه السلام اين پندار را رد مىكند و مىفرمايد: ايوب به سبب گناه به بلا گرفتار نشد، زيرا پيامبران معصوم هستند و مرتكب گناه نمىشوند، نه گناه كوچك و نه بزرگ. امام در ادامه حديث فرمود: ايوب با آن كه بيمارىاش سخت شده بود نه تنش بد بو شد و نه چهرهاش زشت گرديد و نه از بدنش چرك و ريم بيرون آمد. و نه به صورتى بود كه مردم از او برمند و نه بدنش كرم گذاشت.
خداوند تعالى با همه پيامبرانش وقتى آنها را به بلايى مبتلى مىكند چنين مىكند.
مردم از او دورى گزيدند به سبب فقر او و ضعف ظاهرى او. زيرا نمىدانستند كه او را در نزد پروردگارش چه مقام والايى است و رهايى او نزديك خواهد بود ...
/ ٣٦٤ ٢- اما حديث ديگر از ابو بصير روايت شده در اين حديث بلاهايى كه ايوب دچار آنها شده بود به تفصيل ذكر شده و نيز از لبريز شدن كاسه صبر او هم ياد شده است
بلايى كه ايوب به آن دچار شد به سبب نعمتى بود كه خدا به او داده بود و ايوب شكر آن نعمتها به جاى مىآورد. ابليس در آن زمان از رفتن به عرش ممنوع نشده بود چون شكرگزارى ايوب به نزد بارى تعالى رفت ابليس به رشك آمد. پس به درگاه خدا عرضه داشت كه ايوب كه اين گونه شكرگزار تو است به سبب نعمتى است كه به او دادهاى. اگر نعمت دنيا از او برگيرى او را شكرگزار نخواهى يافت.
خدا به ابليس گفت: تو را بر دنياى او مسلط كردم. ابليس نيز مال و فرزندان و هر چه ايوب داشت نابود كرد و ايوب هم چنان شكر خدا مىگفت و حمد بارى تعالى را مىسرود. شيطان نزد خدا رفت و گفت: ايوب مىداند/ ٣٦٥ كه هر چه از مال او گرفتهاى به او باز پس خواهى داد مرا بر بدنش مسلط كن. تا بدانى كه او شكر