تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٨ - شرح آيات
[٩٥] چون موسى سخن را با برادرش به پايان آورد رو به سامرى كرد.
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُ گفت: و تو اى سامرى، اين چه كار بود كه كردى؟» چرا مرتكب چنين عملى شدى؟
[٩٦] قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ گفت من چيزى ديدم كه آنها نمىديدند مشتى از خاكى كه نقش پاى آن رسول بر آن بود برگرفتم.» يعنى از خاكى كه اسب جبرييل بر آن پاى نهاده بود.
فَنَبَذْتُها و در آن پيكر افكندم.»/ ٢١٨ يعنى درون آن گوساله.
وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي و نفس من اين كار را در چشم من بياراست.» و مرا بدان ترغيب نمود.
سامرى منسوب است به سمرون او پسر يشاكر از فرزندان يعقوب است. از آيه چنان مستفاد مىشود كه سامرى در ايمان به درجهاى عالى رسيده بود يعنى او مىتوانست چيزهايى را ببيند كه ديگران نمىتوانستند ديد. مثلا او توانست جاى پاى جبرييل را ببيند. سامرى از كسانى بود كه عاقبتى ناگوار در انتظارش بود. زيرا مردى فرصت طلب بود وى خواست در غياب موسى رهبرى قوم را به دست گيرد تا به مطامع و مصالح مادى خود برسد.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چرا بسيارى از مؤمنان پس از ايمان از راه منحرف مىشوند، مثل بلعم باعوراء و سامرى و زبير بن العوّام.
جواب اين است
كه انحراف در مسير بشر امرى است ممكن، زيرا عوامل انحراف بسيار است. در راه انسان بسى دامهاى فتنه گسترده شده و يكى از اين دامها رياست است.
بلعم مؤمن بود ولى وقتى كه ديد كه به جاى او موسى به نبوت مبعوث شده