حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٣٤٢ - سه ارزيابى نهايى
محرّمات بيالايند، اين بدان ماند كه ساير كردارهاى مباح و حتى امور شرعى را با محرّمات شرعى همراه كنند، كه طبعاً معنايش ناپسند شدن آن امر مباح يا شرعى نيست؛ بلكه آنان كه چنين مىكنند، قابل سرزنش و مذمتاند.
از سوى ديگر، بسيارى از رفتارهاى پسنديده، چون: پاكيزگى و آراستگى، سير و سفر، ديد و بازديد، بخشش و دلجويى، هديه دادن و... در اين رسم و آيين به انجام مىرسد كه از نگاه شرع و عقل، ستودنى است.
با اين وصف، ايستادگى در برابر اين آيين ملّى، از زاويه شرع و دين، مستندى محكم ندارد و نشايد بدان دامن زد.
پنجم. آنچه تأييد شده يا مورد ردع قرار نگرفته، چيزى است كه در عرف عمومى ايرانيان، نوروز ناميده مىشود. اگر در طول زمان، تغييراتى در آن صورت گرفته است كه همين عرف عمومى آنها را بر مىتابد، خللى در اين امضا يا عدم ردع شرعْ وارد نمىسازد.
بر اين پايه، ايرادى كه برخى فقيهان و نويسندگان در اين موضوع گرفتهاند (كه نامعلوم بودن روز نوروز و تغيير آن، به شرعى بودنش لطمه مىزند)، پذيرفتنى نيست.
حاصلْ آن كه:
١. روايتهاى وارد شده در مخالفت با نوروز، به هيچ روى، قابل تأييد و اعتبار نيستند.
٢. در روايتهاى موافق، به جهت شواهد و قرائن ياد شده، مىتوان گفت كه اصل آيين نوروز، مورد امضا و تأييد است؛ گرچه خصوصيتهاى ياد شده در احاديث را نمىتوان تأييد كرد.
٣. از آن رو كه نوروز در ميان ايرانيان در دوره اسلامى رايج بود و به عنوان سيرهاى عمومى استمرار داشت، نمىتوان طرد و ردع آن را از سوى شارع، با