حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٩٤ - دو نقل به معنا و فقه الحديث
«إلّا...».
«إلا و...».
«إنّي أوشك أن ادعى فاجيب و...».
«إنّي قد دعيت فأجبت...».
«إنّي قد دعيت وأجبت و...».
«إنّي امرؤ مقبوض وأوشك أن أدعى فأجيب...».
«كأنّي قد دعيت فأجبت و...».
«كأنّي قد دعيت فأجبت...».
«كأنّي ادعى فاجيب و...».
اينها نمونههايى اندك بود از نقل به معنا در روايات.[١]
در انتخاب اين نمونهها، وحدت واقعه منظور بود تا اختلاف در نقل، به خوبى آشكارشود.
اين اندازه اختلاف در نقل، امرى متعارف است و عرف، آن را مىپذيرد. البته اگر دقّتهاى ادبى و اصولى را در اين نقلها ملاك و ميزان قراردهيم، طبيعى است كه مىتوان معانى متعدّدى از آن درآورد؛ ولى چنين دقّتى مطلوب نيست. اگر كتب حديث و روايت از اين زاويه وارسى شود، لااقل يك پنجم آن، نقل به معنا خواهد بود. و نقلهاى متعدّد، به يك نقل، منتهى خواهند شد.
***
اينك نوبت آن است كه پس از بحث نظرى و ارائه نمونهها، به بحثى كاربردى در اين زمينه روكنيم و روشن سازيم كه نقل به معنا در روايت احاديث، چه تأثيرى بر فقه الحديث (به طور عام) و استنباطهاى فقهى (به صورت خاص) دارد.
اگر پذيرفتيم كه نقل به معنا امرى عقلايى است و در ميان اصحاب و ياران پيامبر صلى الله عليه و آله و أئمه عليهم السلام نيز رواج داشته است، بايد در معناكردن حديث و استنباط از آن،
[١]. براى ديدن برخى نمونههاى ديگر، رجوع شود به: الموسوعة الشاملة للحديث النبوى الشريف، برهانبخارى، دمشق، ١٩٩٥ م، ج ١، ص ٣٥، ٥٠، ٨٨- ٩٢، ١٢٠- ١٢٢؛ و نيز: التّنقيح، ج ١( كتاب الطّهارة)، ص ٤٧- ٤٩.