حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٤ - رابطه قرآن و حديث
حديث، ممنوع شد و از خلافت عترت جلوگيرى به عمل آمد و اين، ضايعهاى جبران ناپذير براى جامعه اسلامى بود.
از سوى ديگر، برخى تنها حديث را برگرفته و به مهجوريت قرآن، دامن زدند و تا آن جا پيش رفتند كه ظهور قرآن را بدون حديث، حجت ندانسته[١]
و كناره گيرى از قرآن و روى آوردن به حديث را عاقبت به خيرى تلقى كردند.[٢]
و نيز تا بدان جا كشيده شد كه اهتمام عالمان به تفسير قرآن كريم، ذبح علمى شمرده شد[٣]
و تخصص در علوم اسلامى بويژه فقه بدون فراگيرى آيهاى از قرآن، ميسور گشت.[٤]
شكل گيرى نحلهاى با عنوان «أهل الأخبار»[٥]
يا «اخباريگرى» حكايت از اين دارد. علّامه طباطبايى در تفسير ارزشمند خود، پس از نگاهى دردآلود به اين گذشته اسف بار مىگويد:
إن أهل السنة أخذوا بالكتاب وتركوا العترة؛ فآل ذلك إلى ترك الكتاب لقول النبي صلى الله عليه و آله: «إنهما لن يفترقا». وإن الشيعة أخذوا بالعترة وتركوا الكتاب؛ فآل ذلك منهم إلى ترك العترة لقوله صلى الله عليه و آله: «إنهما لن يفترقا»؛ فقد تركت الأُمّة القرآن والعترة (الكتاب والسنّة) معاً».[٦]
اهل سنّت، كتاب را گرفته و عترت را رها ساختند و در نتيجه قرآن هم كنار نهاده شد؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: قرآن و عترت، جدايى ندارند. شيعيان، عترت را گرفته، قرآن را رها كردند و اين به ترك عترت انجاميد؛ زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
[١]. فرائد الاصول، ج ١، ص ٥٦- ٥٧؛ الميزان في تفسير القرآن، ج ٥، ص ٢٩٨.
[٢]. بحار الأنوار، ج ١، ص ٣.
[٣]. اين تعبير را برخى عالمان، نسبت به آية اللَّه سيّد ابوالقاسم خويى( ره) پس از نگارش« البيان» ابرازداشتند.
[٤]. الميزان في تفسير القرآن، ج ٥، ص ٩.
[٥]. مقدمهاى بر فقه شيعه، ص ٤٦.
[٦]. الميزان في تفسير القرآن، ج ٥، ص ٢٩٨.