عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٦ - حكايتى عجيب از اوضاع و احوال دنيا
|
فلك در كج روى افتاد زابروى كجش آرى |
حريفى سخت عيار است و با گردون زند نارا |
|
|
تو خوانى زلف و مژگانش ندانى دست سبحانش |
رقم زد در كتاب حسن اين را جيم و آن را را |
|
|
الهى در هواى وصل او دلخون چه گل بنشين |
سر ديدار اگر دارى به پاى گلشنش خارا |
|
حكايتى عجيب از اوضاع و احوال دنيا
فيلسوف بزرگ، صدر المتألهين ملا صدراى شيرازى، در ضمن توضيح يكى از آيات سوره يس به نقل از «رسائل اخوان الصفا» گفتگوى دو رفيق را در زمينه برخوردشان به حال و وضع دنيا اين چنين نقل مىكند:
دوستى به يكى از دوستانش رسيد و از او پرسيد: حال و وضعت در اين دنيا چگونه است؟
جواب داد: خوب است، البته اگر از آفات و بلياتش در امان بمانم، به غير از خير و خوشى و عافيت، اميد ديگرى از دنيا ندارم، اين حال من است، اكنون تو وضع خود را براى من بگو، جواب داد: مىخواهى چه باشد، حال كسى كه در اين خانه غربت گرفتار و فقير است، براى جلب منفعت، ضعيف و براى دفع ضرر، ناتوان و بىقدرت است.
پرسيد: چگونه در اين حالى؟ گفت: در اين دنيا در عذابيم، ولى در قيافه دارنده نعمت، دست بستهايم ولى در شكل موجود آزاد، مغروريم به صورت خوشبخت، آزاد محترميم در شكل برده پست، پنج حكومت بر ما حاكم است كه فشار اين پنج