عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٥ - چهره دنيا
خود را ببين، تا شاكر گردى و در مراتب آخرتى بالاتر از خود را ببين تا حالت حرصت، جهت مثبت بگيرد.
و چون طمع، اكثر اوقات از گوش ناشى مىشود، مثل شنيدن اين كه فلان كس كريم است و عطاياى او به اكثر مردم رسيده و مىرسد و رد سائل نمىكند، او نيز به شنيدن اين خبر، رغبت ديدن او مىكند و در مقام تلاش تحصيل آشنايى او مىشود و رفته رفته از اهل طمع مىشود، از اين جهت طمع را نسبت به گوش مىدهد.
و چون ريا، اعلام عمل خير به غيرست و اين اعلام تحقق پيدا نمىكند مگر به زبان، ريا را به زبان نسبت داده است.
و چون اصل و عمده خواهشهاى دنيوى متعلق است، به اخذ و تناول و پس از مصرف كردن منشعب به لذات ديگر مىشود، مثل خوردن و آشاميدن و پوشيدن و شهوت راندن، از اين جهت شهوت را به دست نسبت داده است. و چون عجب و بزرگبينى متعلق است به محسوسات و به عبارت ديگر: چون ظهور عجب اكثرا در حركات است، از اين جهت عجب را به پا نسبت داد، مسئله قلب و غفلت آن و فناپذيرى دنيا و زوال آن نيز مسائل روشنى است كه نياز به توضيح فوق العاده ندارد.
چهره دنيا
گاهى گفته مىشود دنيا و منظور آن عبارت است از: نظام شگفتانگيز موجودات ارضى و سمايى اعم از جمادات و نباتات و آنچه كه هست، بدون ملاحظه رابطه انسان با اين نظام، در اين صورت درباره دنيا هيچ بحثى نيست كه در اين مرحله براى دنيا نه رنگ تصديق هست نه جهت تكذيب.
و گاهى گفته مىشود، دنيا و در اين مرحله رابطه انسان با آن لحاظ مىشود، در