عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٩٨ - رابطه دنيايى در نهج البلاغة
شخص بينا، براى آيندهاش از دنيا توشه مىگيرد و نابيناى بدبخت تمام وجودش را براى فراهم كردن توشه، براى دنيا خرج مىكند و به عبارت ديگر: دنيا برده بينا و حاكم و مولاى نابيناست.
رابطه بينا با دنيا براساس عفاف و كفاف و انفاق و رابطه نابينا و كور دل با دنيا بر مبناى حرص و طمع و بخل است و اين دنيا كجا و آن كجا كه در اين مرحله، دنيا هلاك كننده و در آن مرحله، دنيا سازنده و پرداخت كننده است.
اگر دنيا و شؤونش را فقط و فقط به خاطر حضرت حق بخواهيد، نه طاعتى از دست مىرود و نه به گناهى از گناهان كبيره، آلوده مىگرديد.
تمام بدبختىهاى انسان در اين دنيا با دست خودش فراهم مىگردد و آن هم محصول رابطه غلط او با دنياست، اين دنيا همان دنيايى است كه انبيا و ائمه : در آن زندگى كردند و هر يك به سهم خود از آن بهرهبردارى نمودند، از خوراك و مسكن و پوشاك و مقامش و ساير شؤون آن استفاده كردند و سپس با كمال عزت و با كولهبارى از فيض و رحمت حضرت حق به سوى عالم بقا شتافتند، بياييد شما هم با اين دنيا همانند انبيا و ائمه، رابطه برقرار كنيد، با مال و منالش و جاه و مقامش و زر و زيورش و زن و فرزندش همسان با آن بزرگواران عمل كنيد، تا هم در اين دنيا و هم در آن دنيا از عمر و از حركات و اعمال و اخلاق خود بهرهمند شويد.
|
اى كه خواهى ره برى در كوى دوست |
جز محبت نيست راهى سوى دوست |
|
|
عقل را نشناخت كس بر آستان |
عشق باشد پاسبان كوى دوست |
|
|
آنچه موسى يافت در آن نيمه شب |
يافت دل در حلقه گيسوى دوست |
|
|
چون به خونم دوست بازو رنجه كرد |
بوسه بايد داد بر بازوى دوست |
|
|
يار خواهى دل بنه بر جور يار |
دوست خواهى صبر كن با خوىدوست |
|
|
فرخ آن پيكى كه آيد زان ديار |
روشن آن چشمى كه بيند روى دوست |
|