عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١١٨ - علاج حرص در كلام نراقى
اشتباه يا فضاى غلط محيطى، متوجه انسان شدهاند و به تعبير ديگر: اينگونه صفات بر صفحه روان يا قلب يا اعضا هم چون مرض در نواحى جسم آدمى است، چنان چه براى مرض راه علاج و طبيب هست، براى اينگونه عوارض معنوى هم راه علاج و طبيب هست.
ثت انبيا و نزول كتب آسمانى وامامت امامان و حكمت حكيمان و عرفان عارفان و ولايت اوليا، براى معالجه امراض معنوى و رفع عيوب روحى و نفسى و آراسته كردن انسان به محامد الهى است.
اگر اين عوارض قابل علاج نبود، نعوذ بالله رسالت رسولان و ارسال كتب و تجلى وحى و امامت امامان از جانب حضرت الهى كارى لغو و عملى عبث بود.
انبيا، طبيبان اين امراض و دستورهاى آنان راه علاج اين عوارض است، به شرطى كه انسان تسليم نبوت آنان شده و به نسخههاى شفا بخش و سعادتآور آنان عمل كند.
علاج حرص در كلام نراقى
حكيم فرزانه ملا احمد نراقى رضوان الله تعالى عليه، با توجه به آيات قرآن و روايات و اخبار، نسخهاى براى علاج مرض حرص تنظيم كرده و مىگويد[١]:
طريقه معالجه حرص، تحصيل صفت قناعت و ازاله مرض حرص است.
و تحصيل صفت قناعت آن است كه ابتدا تأمل كند در زحمت جمع مال و تصديع آن و آفات دنيويه كه از براى مال است و حوادثى كه در پى دارد.
|
شحنه اين راه چو غارتگر است |
مفلسى از محتشمى بهتر است[٢] |
|
و ببينيد كه زيادتر از قدر ضرورت، دنيا را چه ثمر و چه فايده است، اگر از براى اولاد ذخيره مىكنى، بدان كه خداى تو و اولاد يكى است، آن كه روزى به تو داده به او نيز خواهد داد.
تو غم فرزندى را مىخورى كه از نطفه تو حاصل شده، چگونه آن كه او را آفريده غم او را نمىخورد، به عزت خودش قسم كه او از تو مهربانتر است و قدرت او بيشتر و اگر فرزند تو كسى است كه بايد به تنگى بگذراند، اگر عالم را از براى او ذخيره بگذارى از دست او بيرون مىرود، جان من! احتياج فرزند به مال در حيات اوست، تو كه چاره عمر او نتوانى كرد و قدر زندگانى از براى او نتوانى نهاد، چرا در فكر روزى او زحمت مىكشى.
|
نگارنده كودك اندر شكم |
نگارنده عمر روزى است هم |
|
|
خداوندگارى كه عبدى خريد |
بدارد فكيف آن كه عبد آفريد |
|
|
تو را نيست آن تكيه بر كردگار |
كه مملوك را بر خداوندگار[٣] |
|
ساعتى سر بر زانوى تفكر و به اطراف ولايات نظرى كن و دور و نزديك را سيرى كن و ببين كسانى كه در عهد تو هستند، چقدر كسانى هستند كه صاحب ثروت و جاه و حشمتند و پدر ايشان از براى ايشان ذخيره نگذاشت و چه اشخاص يافت مىشوند كه به فقر و فاقه مبتلا و اموال بسيار از پدر ايشان مانده بود.
بسى پدران خانه در شهرى ساختند و اولاد ايشان در ولايتى ديگر در خرابه مردند و بسا، ده و مزرعه در كشورى از براى ايشان گذاردند و ايشان به جهت قرص نانى در كشورى ديگر جان دادند!
تو را از حوادث روزگار چه خبر و از گردش افلاك چه اطلاع، چه مىدانى تا چند
[١] -بوستان سعدى شيرازى.
[٢] -بوستان سعدى شيرازى.
[٣] -بوستان سعدى شيرازى.