عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٩ - سكوت اولياى خدا
[وكان الربيع بن خثيم يضع قرطاسا بين يديه فيكتب كل ما يتكلم به ثم يحاسب، نفسه فى عشيته ما له وما عليه ويقول: آه! نجا الصامتون وبقينا وكان بعض أصحاب رسول الله ٦ يضع حصاة فى فمه فإذا، أراد أن يتكلم بما علم أنه لله وفى الله ولوجه الله، أخرجها من فمه وإن كثيرا من الصحابة، رضى الله عنهم كانوا يتنفسون، الصعداء ويتكلمون شبه المرضى]
سكوت اولياى خدا
ربيع بن خثيم در ابتداى هر روز كاغذى در پيش روى مىنهاد و هر چه از دهانش خارج مىشد مىنوشت، چون شب مىرسيد نوشته را مىخواند و نفس خود را با آن نوشته محاسبه مىكرد و مىگفت: آه! خاموشان نجات يافتند و ما بسيار گويان در بدبختى مانديم.
بعضى از اصحاب رسول خدا ٦ سنگ ريزهاى در دهان مىگذاشتند و چون مىخواستند حرف بزنند فكر مىكردند، اگر آن حرف براى خدا و در راه خدا و لوجه الله بود، سنگريزه را در آورده و آن حرف الهى را مىزدند و سپس به خاموشى فرو مىرفتند و اگر پس از فكر مىيافتند كه آن حرف براى خدا نيست، سنگ ريزه را بيرون نمىآوردند و به خاموشى ادامه مىدادند.