عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٤ - خودآرايى دنيا
و آن گاه ناگاه از تو به دشمن تو شود و مثل آن، چون زنى نابكار مفسدست كه مردان را به خويشتن غره كند تا عاشق كند و آن گاه به خانه برد و هلاك كند.
عيسى ٧ دنيا را ديد در مكاشفات خويش در صورت پيرزنى گفت: چند شوهر دارى گفت: در عدد نيايد از بسيارى، گفت: بمردند يا طلاق دادند، گفت: نه كه همه را بكشتم، گفت: پس عجب از اين احمقان ديگر، مىبينند كه با ديگران چه مىكنى و آنگه در تو رغبت مىكنند و عبرت نمىگيرند[١]!
|
عارفى شد به خواب در فكرى |
ديد دنيا چو دختر بكرى |
|
|
كرد از وى سؤال كى دختر |
بكر چونى به اين همه شوهر |
|
|
گفت دنيا كه با تو گويم راست |
كه مرا هر كه مرد بود نخواست |
|
|
هر كه نامرد بود خواست مرا |
اين بكارت از آن بجاست مرا |
|
خودآرايى دنيا
مثال آخر: ديگر سحر دنيا آن است كه ظاهر خويش را آراسته دارد و هر چه بلا و محنت است پوشيده دارد، تا جاهل به ظاهر وى نگردد و غره شود و مثل وى چون پيرزنى است زشت كه روى دربندد و جامههاى ديبا و پيرايه بسيار بر خود كند، هر كه از دور وى را ببيند فتنه شود و چون چادر از وى باز كند، پشيمان شود و فضايح وى مىبيند.
در خبر است:
دنيا را روز قيامت بياورند بر صورت عجوزهاى زشت، سبز چشم و دندانهاى
[١] -مجموعة ورام: ١/ ١٤٦؛ ارشاد القلوب: ١/ ١٨٦؛ بحار الأنوار: ١٤/ ٣٢٨، باب ٢١، حديث ٥٥.