عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٢ - خطبه ٢٢١
و تباهى كرده و راههاى آسيب رسيدن به آن آسان گرديده، در حالى كه اندامشان در برابر آسيب تسليم و دستهايى نيست كه آنها را دفع نمايد و نه دلهايى كه ناله و فرياد كند. اندوه دلها و خاشاك چشمها را خواهى ديد كه براى آنها در هر يك از اين رسوايى و گرفتارىها حالتى است كه به حالت ديگر تبديل نمىشود و سختى است كه برطرف نمىگردد.
و چه بسيار زمين، ابدان ارجمند و صاحب رنگ شگفتآورى را خورده است كه در دنيا متنعم به نعمت و پرورده خوشگذرانى و بزرگوارى بوده، هنگام اندوه به شادى مىگراييده و به جهت بخل ورزيدن به نيكويى زندگانيش و حرص و كارهاى بيهوده و بازيچه، چون مصيبت و اندوهى به او وارد مىگشت. متوجه لذت و خوشى شده خود را از اندوه منصرف مىنمود، پس در حالى كه او به دنيا و دنيا به او مىخنديد در سايه خوشى زندگانى بسيار غفلتآميز ناگهان روزگار او را با خار خود لگدكوب كرد و قوايش را در هم شكست و از نزديك ابزار مرگ به سويش نگاه مىكرد، پس او به اندوهى دچار شد كه به آن آشنا نبود و با رنج پنهانى همراز گشت كه پيش از اين آن را نيافته بود و بر اثر بيمارىها ضعف و سستى بسيار در او به وجود آمد، در اين حال هم به بهبودى خود انس و اطمينان كامل داشت و هراسان روآورد به آنچه اطبا او را به آن عادت داده بودند، از قبيل علاج گرمى به سردى و برطرف شدن سردى به گرمى، پس داروى سرد، بيمارى گرمى را خاموش نساخته بلكه به آن مىافزود و داروى گرم، بيمارى سردى را بهبودى نداده، مگر آن را به هيجان آورده سخت مىنمود و با داروى مناسب كه با طبايع و اخلاط درآميخته مزاج معتدل نگشت، مگر آن كه آن طبايع هر دردى را كمك كرده مىافزود، تا اين كه طبيب او سست شد و از كار افتاد و پرستارش فراموش كرد و زن و فرزند و غمخوارش از بيان درد او خسته شدند و در پاسخ پرسش كنندگان حال او، گنگ