عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٧١ - شهداى كربلا، پيشوايان زاهدان تاريخ
كعب الاحبار از دانشمندان است كه به او خوشبين نيستم و با اين وضع اين جمله زير را مىگفته، گويا اين نغمه را از حنجره ديگران آموخته بود، سالم بن ابى جعبره مىگويد: از او شنيدم كه مىگفت:
مردى از اولاد رسول خدا ٦ كشته مىشود و هنوز عرق اسبهاى ياران او خشك نشده، داخل بهشت خواهند شد و با حور العين دست به گردن خواهند بود، مىگويد: در اين گفتگو بوديم كه حسين ٧ بر ما گذر كرد گفتيم: او همين است؟ گفت: آرى[١].
كشى، رجالى معروف مىگويد:
حبيب از آن هفتاد و دو تن مردانى بود كه حسين ٧ را يارى دادند و به كوه كوه آهن برخورد كردند و به استقبال سرنيزهها با سينه و شمشيرها با رخسار رفتند، برآنان پيشنهاد امان و مال و منال مىشد، زير بار نمىرفتند و مىگفتند:
عذرى پيش رسول خدا ٦ براى ما نيست، اگر حسين او ٧ كشته شود و از ما مژگانى بهم بخورد، ايستادند تا در پيرامون او تمام كشته شدند[٢].
به قول فيض آن عارف مست جام بلى:
|
خوش آن كه كشتگان غمش را ندا كنند |
تا وعدههاى اهل وفا را وفا كنند |
|
|
آن دم كه دوست گويد اى كشتگان من |
از لذت خطاب ندانم چها كنند |
|
|
در شور و وجد و رقص درآيند عاشقان |
از شوق دوست جامه جان را قبا كنند |
|
|
آن دم كه دوست پرسش بيمار خود كند |
دردش يكان يكان همه كار دوا كنند |
|
|
سر گر به پاى دوست فشانند عاشقان |
هر دم براى دادن جان جان فدا كنند |
|
[١] -بحار الأنوار: ٤٤/ ٢٢٤، باب ٣٠، حديث ٢؛ الأمالى، صدوق: ١٤٠، المجلس التاسع والعشرون، حديث ٤.
[٢] -رجال الكشى: ٧٨، حديث ١٣٣؛ بحار الأنوار: ٤٥/ ٩٢، باب ٣٧، حديث ٣٣.