عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣٠ - قضاوت سيد على شوشترى
قضاوت سيد على شوشترى
به داستان شگفتآور زير عنايت كنيد، شايد براى ما و شما جرقهاى باشد كه از پرتو آن دل ما نورانى گردد و ما هم چون اولياى الهى به راه كمال و رشد، قدم گذاشته و به وادى قرب و وصال حركت كنيم.
وجود مبارك سيد على شوشترى در شهر شوشتر عالمى بزرگ و مبسوط اليد بود.
وقتى نزاعى درباره يك قطعه ملك وقفى به حضورش آوردند، عدهاى مدعى بودند كه اين ملك وقف نيست، در حالى كه وقف نامه آن را در صندوقچهاى گذاشته و در محلى مخصوص كه از هر چشمى دور بود دفن كرده بودند. و گروهى مدعى وقف بودند ولى سند و مدركى در دست نداشتند، چند روز اين مرد بزرگ الهى در حكم اين واقعه مادى حيران و سرگردان بود و نمىدانست به كدام طرف حكم كند، طرفين دعوا هم اصرار داشتند مسئله با حكم سيد پايان پذيرد.
رفت و آمد هر روز طرفين دعوا، براى سيد ايجاد مشكل و ناراحتى كرده بود، تا روزى كسى به سوى خانه سيد رفت و در زد، از افراد خانه به پشت در آمد و گفت:
كيستى؟
مرد گفت: به آقا خبر بده مردى به نام ملا قلى جولا مىخواهد شما را ببيند، درب را باز كردند، ملا قلى وارد خانه شد و به نزد سيد رفت و گفت:
آمدهام به شما بگويم بايد از اينجا سفر كرده و شوشتر را رها نموده به نجف بروى و در آنجا براى هميشه اقامت كنى و بدان كه وقف نامه ملك مورد دعوا در صندوقچهاى در فلان مكان دفن است.
سيد على شوشترى، ملا قلى را تا آن وقت نديده بود و او را به هيچ عنوان