عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٦ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
ملاطفت و نهايت مهربانى دست خود را روى پيشانى او گذارد و سرش را بلند كرد و فرمود:
حنظله تويى، خدا تو را اجر دهد بالاخره آمدى، من حدس مىزدم كه ايمان عظيم تو، تو را راحت نخواهد گذارد و بالاخره تو هم به جبهه حق عليه باطل، خواهى آمد!
اى رسول الله! آمدم ولى چه آمدنى... بسيار پريشان و ملول و افسردهام و نمىدانم تكليفم چيست؟ شرم دارم از اين كه در مقابل خدا ايستادهام و خجلم از آن كه اكنون اين طور در حضور توام.
چرا؟ علت خجلت تو چيست؟
اى رسول خدا! مىدانى كه ديشب، شب زفاف من بود و من آب نيافتم كه غسل كنم و اكنون با اين بدن ناپاك، چگونه به جهاد روم؟
حضرت فرمود: بر خيز، مگر نمىدانى كه تكليف به قدر وسع است، چون آب نيافتهاى بر تو باكى نيست و دل چركين مكن.
پس اى رسول خدا! آيا به من اطمينان مىدهى، اگر به فيض شهادت برسم از ناپاكى بدن پيش خدا مسئول نيستم؟ فرمود: برو اطمينان داشته باش، خدا تو را بيامرزد!
مقدمات جنگ فراهم شد، برنامه در ابتداى كار به نفع مسلمانان بود، نزديك بود وضع دشمن به هم به پاشد، نسيم پيروزى به مشام مىخورد، در اين وقت نيروى جناح چپ كه به فرمان مؤكد رسول خدا ٦، حافظ گردنه عنين بودند به اشتباه بزرگى دچار شدند كه باعث تغيير سرنوشت جنگ شد!!
ابن جبير رئيس اين قسمت به خيال اين كه ديگر پيروزى اسلام كامل شده و كفار شكست خوردهاند، براى استفاده از غنيمت، تصميم گرفت به داخل ميدان بيايد