عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٥ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
گريهاش از اين بود كه مىترسد مبادا فرصت از دست رفته باشد و به موقع به ميدان نرسد، مىترسيد وقتى آنجا برسد كه قشون رفته باشد، آن وقت جواب خدا را چه خواهد داد، به رسول خدا ٦ چه خواهد گفت!!
علت ديگر گريهاش وضع ناپاكى بدن كه بالاخره از حل كردن آن عاجز مانده بود كه چه خواهد شد، اگر چنان كه نجمه خواب ديده و گفته بود، كشته مىشود، تكليف او با اين تن غسل نكرده، چيست؟ چطور اذن دخول به ملكوت معنوى خواهد يافت، آيا او را مانند موجود پليدى طرد نخواهند كرد، آيا با بدن ناپاكش چه معامله مىكنند؟
اين افكار هر لحظه شدت مىگرفت و از يك طرف به سرعت پاهايش مىافزود كه زودتر به اضطرابش خاتمه داده شود و از جانب ديگر صداى گريهاش را بلندتر مىكرد.
بالاخره، از دور صداى اذان صبح به گوشش خورد، دريافت كه صدا از لشكر اسلام است، چون اين حالت را ديد سر را به علامت شكر به سوى آسمان بلند كرد، گريهاش قطع شد و پا را آهستهتر كرد و بالاخره آن قدر از حالت دويدن كاست تا به راه رفتن معمولى رسيد، عرق بدن او سرازير بود، اما كم كم خشك مىشد، چون به اردوگاه رسيد صف نماز بسته شده بود، مسلمانان پشت سر رسول خدا ٦ ايستاده، مىخواستند عبادت خدا را به جا آورند.
حنظله، به عجله تيمم كرد و در صف آخر قرار گرفت و نماز را با خلوص كامل بجاى آورد.
پس از خاتمه نماز كه به واسطه جنگ به سرعت برگزار شد، حنظله صفوف برادران را آهسته شكافت و به سوى خيمه رسول خدا ٦ شتافته بالاخره به حضرت رسيد، در برابر حضرت سيل اشك از چشمش ريخت، حضرت با