عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢١ - حقيقت دل
[و ما يعلم جنود ربك إلا هو][١].
و سپاهيان پروردگارت را جز خود او كسى نمىداند.
و دل را كه آفريدهاند براى آخرت آفريدهاند و كار وى طلب سعادت است و سعادت وى در معرفت خداى تعالى است و معرفت خداى تعالى وى را به معرفت صنع خداى تعالى حاصل آيد و اين جمله عالم است و معرفت عجايب عالم وى را از راه حواس حاصل آيد و اين حواس را قوام به كالبد است، پس معرفت صيد وى است و حواس دام وى است و كالبد مركب وى است و جمال دام وى است، پس وى را به كالبد بدين سبب حاجت افتاد.
و كالبد وى مركب است از آب و خاك و حرارت و رطوبت و بدين سبب ضعيف است و در خطر هلاك است، از درون به سبب گرسنگى و از بيرون به سبب آتش و آب و به سبب قصد دشمنان و ددگان و غير آن!
پس وى را به سبب گرسنگى و تشنگى به طعام و شراب حاجت افتاد و بدين سبب به دو لشگر حاجت بود: يكى ظاهر چون دست و پا و دهان و دندان و معده و يكى باطن چون شهوت طعام و شراب و وى را به سبب دفع دشمنان بيرونى به دو لشگر حاجت افتاد، يكى ظاهر چون دست و پا و سلاح و يكى باطن چون خشم وغضب.
و چون ممكن نباشد غذايى را كه نبيند طلب كردن و دشمن را كه نبيند دفع كردن، وى را به ادراكات حاجت افتاد، بعضى ظاهر و آن پنج حواس است:
چون چشم و بينى و گوش و ذوق و لمس و بعضى باطن و آن نيز پنج است و منزلگاه آن دماغ است: چون قوت خيال و قوت تفكر و قوت حفظ و قوت تذكر
[١] -مدثر( ٧٤): ٣١.