عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٨٥ - قناعت در روايات
ابن مسعود گفت:
هر روز فرشتهاى ندا كند: اى پسر آدم! اندكى كه تو را كفايت كند بهتر از بسيارى كه تو را كفايت نبود و از آن بطر و غفلت زايد.
سميط بن عجلان گويد:
شكم تو، بدستى در يك وجب، بيش نيست، چرا بايد كه تو را دوزخ برد؟!!
يكى از حكما گويد:
هيچ كس به رنج صبورتر از حريص مطمع نبود و هيچ كس را عيش خوشتر از قانع نبود و هيچ كس اندوهگينتر از حسود نبود و هيچ كس سبك بارتر از آن كس نبود كه ترك دنيا گويد و هيچ كس پشيمانتر از عالم بد كردار نبود[١].
به قول سعدى:
|
خدا را ندانست و طاعت نكرد |
كه بر بخت و روزى قناعت نكرد |
|
|
قناعت توانگر كند مرد را |
خبر كن حريص جهان گرد را |
|
|
سكونى به دست آور اى بىثبات |
كه بر سنگ گردان نرويد نبات |
|
|
مپرور تن ار مرد راى و هشى |
كه او را چو مىپرورى مىكشى |
|
|
درون جاى قوت است و ذكر و نفس |
تو پندارى از بهر نان است و بس |
|
|
ندارند تن پروران آگهى |
كه پر معده باشد زحكمت تهى |
|
|
دو چشم و شكم پر نگردد به هيچ |
تهى بهتر اين روده پيچ پيچ |
|
|
چو دوزخ كه سيرش كنند از وعيد |
ديگر بانگ دارد كه هل من مزيد |
|
|
همى ميردت عيسى از لاغرى |
تو در بند آنى كه خر پرورى |
|
|
به دين اى فرومايه دنيا مخر |
تو خر را به انجيل عيسى مخر |
|
[١] -كيمياى سعادت: ٥٤٠- ٥٤١ ركن سوم، اصل ششم.