عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٢٣ - شهوت، عامل خراج
چه وزير عقل گويد به مخالفت آن بيرون آيد و هميشه خواهان آن باشد كه هر چه در مملكت، مال است همه به بهانه خراج بستاند و اين غضب كه شحنه شهر است شرير و سخت تند و تيز است و همه كشتن و شكستن و ريختن دوست دارد و هم چنان كه پادشاه شهر اگر مشاورت همه با وزير كند و عامل دروغ زن و مطمع را ماليده دارد و هر چه وى برخلاف وزير گويد نشنود و شحنه را بر وى مسلط كند، تا وى را از فضول باز دارد و شحنه را نيز كوفته و شكسته دارد، تا پاى از حد خويش بيرون ننهد و چون چنين كار كند، مملكت به نظام بود.
هم چنين پادشاه دل، چون كار به اشارت وزير عقل كند و شهوت و غضب را زير دست و به فرمان عقل دارد، عقل را مسخر ايشان نگرداند، كار مملكت تن راست بود و راه سعادت و رسيدن به حضرت الهيت، بر وى بريده نشود و اگر عقل را اسير شهوت و غضب گرداند مملكت ويران شود و پادشاه، بدبخت گردد و هلاك شود.
|
جهان آفرين كين جهان آفريد |
سراسر همه بهر جان آفريد |
|
|
كه در جان كند عشق را استوار |
وزان عشق گردد جهان پايدار |
|
|
تن زنده را عشق چون آذرى است |
كز آلايش مرگ و پيرى برى است |
|
|
تنى را كه اين عشق سوزنده نيست |
چنين تن جز از مرگ را بنده نيست |
|
از اين جمله كه رفت بدانستى كه شهوت و غضب را براى طعام و شراب و نگاهداشتن تن آفريدهاند، پس اين هر دو خادم تنند و طعام و شراب علف تن است و تن را براى حمالى حواس آفريدهاند، پس تن خادم حواس است و حواس را براى جاسوسى عقل آفريدهاند، تا دام وى باشد كه به وى عجايب صنع خداى تعالى بداند، پس حواس خادم عقلند و عقل را براى دل آفريدهاند تا شمع و چراغ وى باشد كه به نور وى، حضرت الهيت را ببيند كه بهشت وى است، پس عقل خادم دل است و دل را براى نظاره جمال حضرت ربوبيت آفريدهاند، پس چون