عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٣١ - قضاوت سيد على شوشترى
نمىشناخت، از دستورهايش يكه خورد، دستور داد موضعى كه گفته بود حفر كردند و وقف نامه را آوردند، پس از اين واقعه عجيب از قضا و قبول مرافعه دست كشيد و شوشتر را به دستور آن مرد الهى ترك كرده رهسپار نجف شد تا در آنجا براى هميشه اقامت كند.
در نجف با كمال تواضع به درس فقه استاد بزرگ، فقيه سترك، خاتم المجتهدين مرحوم شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و مرحوم شيخ هم متواضعانهتر به درس اخلاق سيد حاضر مىشد.
برنامه به همين صورت ادامه داشت، تا اين كه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى به دنبال حقيقت برخاست و در طى راه دنبال هادى راه قرار گرفت، از شهر همدان كوچ كرد، چندى نزد يكى از علما به سر برد ولى از او چيزى نيافت، به سوى نجف رخت كشيد، در محضر شيخ انصارى و سيد على شوشترى حاضر شد و از محضر هر دو بزرگوار استفاده كرد و آنچه خواست نزد آن دو يافت.
به هنگامى كه شيخ انصارى از دنيا رفت، آخوند ملا حسينقلى همدانى در پى نوشتن مطالب اصول و فقه شيخ برآمد.
سيد شوشترى وى را از اين كار منع كرد و فرمود: اين كار تو نيست، ديگران هستند كه فقه و اصول بنويسند، شما بايد مستعدان در راه خدا را دريابيد، آخوند به دستور سيد، تمام نوشتهها را كنار گذاشت و از اين مسئله قطع علاقه كرد و در پى تربيت قابلين برآمد.
آن مرد بزرگ الهى، عدهاى را از صبح تا طلوع آفتاب و گروهى را از طلوع خورشيد تا مقدارى از برآمدن روز و جمعى را از سر شب، تا اين كه با لطف و مرحمت و عنايت حضرت ذوالجلال توانست سيصد نفر را تربيت كند به طورى كه هر يك از آن تربيتشدگان به مقام با عظمت اولياى الهى رسيدند.