عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٧ - كسب آبرو به بركت ورع
منكر مىكرد، بىادبان و دريدگان تحمل امر به معروف وى را نداشتند، نقشهاى خائنانه براى ضربه زدن به شخصيت او طرح كردند و آن اين بود كه زن بدكاره جوانى را ديدند، پولى در اختيارش گذاشتند و به او گفتند: به وقت تاريكى شب با اضطراب و ناراحتى در اين خانه را بزن، چون در باز شد بدون معطلى به درون خانه برو و بگو زنى شوهردارم، عدهاى از جوانان مرا دنبال كردهاند، به من پناه بده، چون به اطاق رفتى خود را به او عرضه كن تا ما اهل محل را خبر كنيم به خانه او بيايند و ببينند كه اين عابد مقدس چون به خلوت مىرود آن كار ديگر مىكند!!
نقشه عملى شد، جوان عابد كه در خلوت آن خانه، شبها را به عبادت قيام داشت، زن را پذيرفت، هوا سرد بود، جوان منقل آتش آورد، زن بىحيا از حجاب خارج شد، چشم جوان به جمالى به مثال حور افتاد، آتش شهوت شعله كشيد، ولى او براى خدا و فرو نشاندن شعله خطرناك آتش غريزه دو دست خود را روى آتش منقل گرفت بوى سوزش و سوختن و كباب شدن بلند شد.
زن فرياد زد: چه مىكنى؟ گفت: مزه اين آتش را در برابر خطر آتش شهوت به خود مىچشانم تا از عذاب قيامت در امان باشم.
زن با عجله از خانه خارج شد، در ميان كوچه داد و فرياد كرد، قبل از اين كه جوانان بىتربيت مردم را خبر كنند تا آبروى آن عبد حق را ببرند، زن مردم را با فرياد خود جمع كرد و گفت: با عجله به خانه جوان عابد برويد كه خود را سوزاند.
مردم به خانه ريختند جوان را از كنار آتش كنار كشيدند، چون سر قضيه و علت داستان فاش شد آبروى آن جوان بزرگوار و كريم در ميان مردم دو چندان شد و از آن شب احترام او در ميان مردم شهر افزوده گشت.