عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٢ - تفسير حرص
نه هر خيرى و نفعى، بلكه خير و نفعى كه براى خودش و در رابطه با او خير باشد.
و لازمه اين حرص اين است كه در هنگام برخورد با شر مضطرب و متزلزل گردد، چون شر خلاف خير است و اضطراب هم خلاف حرص.
و نيز لازمه اين حرص آن است كه وقتى به خيرى رسيد، خود را بر ديگران مقدم داشته، از دادن آن به ديگران امتناع بورزد، مگر در جايى كه اگر كاسهاى مىدهد قدح بگيرد، پس جزع در هنگام برخورد با شر و منع از خير، در هنگام رسيدن به آن، از لوازم هلع و شدت حرص است.
و اين هلع كه انسان مجبور بر آن است و خود از فروع حب ذات است، به خودى خود از رذايل اخلاقى نيست و چطور مىتواند صفت مذموم باشد، با اين كه تنها وسيلهايست كه انسان را دعوت مىكند به اين كه خود را به سعادت و كمال وجودش برساند.
پس حرص به خودى خود بد نيست، وقتى بد مىشود كه انسان آن را بد كند و درست تدبير نكند، در هر جا كه پيش آمد مصرف كند، چه سزاوار باشد و چه نباشد، چه حق باشد و چه غير حق و اين انحراف در ساير صفات انسانى نيز هست، هر صفت نفسانى اگر در حد اعتدال نگاه داشته شود، فضيلت است و اگر به طرف افراط يا تفريط منحرف گردد، رذيله و مذموم مىشود.
پس انسان در بدو پيدايش در حالى كه طفل است، هر آنچه كه برايش خير و شر است مىبيند و با آن غرائز عاطفى كه مجهز به آن شده، خير و شر خود را تشخيص مىدهد و مىفهمد كه چه چيزى را دوست دارد و چه را دوست ندارد و قواى درونيش اشتهاى آن را دارد، يا از آن متنفر است و در حدود خودش به منافع و مضار و جلب و دفع آن آگاهى يافته و قدرت پيدا مىكند اما بدون اين كه براى آن چيز حدى و اندازهاى قائل باشد و وقتى به درد و يا مكروهى برمىخورد، دچار