عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٤٣ - زهد يا رهبانيت
ترك بايد از نظر معنى به صورت اعراض و بىرغبتى قلب و از نظر ظاهر بايد به صورت ساده زيستى و آسان گذراندن زندگى باشد.
برحسب تفسير «نهج البلاغة» از زهد استفاده مىشود، زهد حالتى است روحى، زاهد از آن نظر كه دلبستگىهاى معنوى و اخروى دارد، به مظاهر مادى زندگى بىاعتناست، اين بىاعتنايى و بىتوجهى، تنها در فكر و انديشه و احساس و تعلق قلبى نيست و در مرحله ضمير پايان نمىيابد.
زاهد، در زندگى عملى خويش سادگى و قناعت را پيشه مىسازد و از تنعم و تجمل و لذت گرايى پرهيز مىنمايد، زندگى زاهدانه آن نيست كه شخص فقط در ناحيه انديشه و ضمير، وابستگى زيادى به امور مادى نداشته باشد، بلكه اين است كه زاهد عملا از تنعم و تجمل و لذتگرايى پرهيز داشته باشد.
زهد يا رهبانيت
زهاد جهان آنها هستند كه به حداقل تمتع و بهرهگيرى از ماديات اكتفا كردهاند، امام على ٧ از آن جهت زاهد است كه نه تنها دل به دنيا نداشت، بلكه عملا نيز از تمتع و لذتگرايى ابا داشت و به اصطلاح تارك دنيا بود.
و اين غير از رهبانيتى است كه اسلام و روح معنويت با آن مخالف است كه رهبانيت، بدعت است و زهد حقيقت است.
رهبانيت، بريدن از مردم و رو آوردن به عبادت است، بر اساس اين انديشه كه كار دنيا و آخرت از يكديگر جدا است، دو نوع كار بيگانه از هم است، از دو كار يكى را بايد انتخاب كرد، يا بايد به عبادت و رياضت پرداخت تا در آن جهان به كار آيد و يا بايد متوجه زندگى و معاش بود تا در اين جهان به كار آيد، اين رهبانيت بر ضد زندگى و بر ضد جامعهگرايى است و مستلزم كنارهگيرى از خلق و بريدن از مردم