عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٠٤ - تفسير حرص
و چون به حد بلوغ و رشد رسيد به يك جهازى ديگر مجهز مىشود و آن عبارت است از عقل كه با آن حقايق امور را آن طور كه هست درك مىكند، اعتقاد حق و عمل خير را تشخيص مىدهد، آن وقت است كه حرص شديد در ايام كودكيش كه او را در هنگام برخورد با شر به جزع در مىآورد و در هنگام رسيدن به خير از بذل خير جلوگيرش مىشد، مبدل به حرص ديگر مىشود و آن حرص شديد به خير واقعى و فزع شديد از شر اخروى است.
و با در نظر گرفتن اين كه خير واقعى عبارت است از، مسابقه به سوى مغفرت پروردگار و شر واقعى عبارت است از، نافرمانى خداى تعالى؛ در نتيجه چنين كسى از كار خير سير نمىشود و پيرامون گناه نمىگردد و اما نسبت به شر و خير دنيوى حرصى نمىورزد و از حدودى كه خداى تعالى برايش معين كرده تجاوز نمىكند، در هنگام برخورد با گناه، حرص خود را با فضيلت صبر كنترل مىكند و نيز در برابر اطاعت پروردگار حرص خود به جمع مال و اشتغال به دنيا را با فضيلت صبر كنترل مىنمايد و هم چنين هنگام برخورد با مصيبت، جزع خود را با فضيلت صبر ضبط مىكند و همين حرص به منافع واقعى براى چنين انسانى صفت كمالى مىشود.
واما اگر انسان از آنچه عقلش درك مىكند و فطرتش به آن اعتراف مىنمايد روى بگرداند و هم چنان پاى بند هوا و هوس خود باشد و همواره آن را پيروى نموده، مشتاق باطل و متجاوز حق باشد و حرصش برخير دنيوى كنترل نداشته باشد، خداى تعالى نعمتش را مبدل به نقمت نموده، آن صفت غريزيش را كه بر آن غريزه، خلقش كرده بود و آن را وسيله سعادت دنيا و آخرتش قرار داده بود، از او مىگيرد و مبدل مىكند به وسيله شقاوت و هلاكتش تا او را با اعراض از حق و جمع مال دنيا و گنجينه كردن آن وابدارد و اين معنا همان است كه در آيات متعرض آن شده.