عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٦ - حسابگرى دنيا
مىرود، يكى را از آن راه فرسنگى مانده و يكى را كم و يكى را بيش و وى ساكن نشسته كه گويى هميشه اينجا خواهد بود، تدبير كارهايى كند كه تا ده سال باشد كه بدان محتاج نشود و وى تا ده روز زير خاك خواهد شد!!
به مثنوى زير كه حاوى نكاتى بس ارزنده و در شرح حال كسانى كه از حقيقت بىخبرند سروده شده، توجه كنيد، تا معلوم گردد كه بايد دنيا را به عنوان مقدمه آخرت نگريست، نه جايى مستقل كه مستقل نگريستن دنيا و خود خرج كردن براى آن عين حماقت و صرف بدبختى و خسارت است، اگر انسان دنيا را وسيلهاى براى ساختن آخرت انتخاب كند، هم دنيا دارد و هم آخرت و اگر از دنيا براى عيش و نوش محض استفاده كند، نه دنيا دارد نه آخرت.
|
در اين خاكى طلسم سست بنياد |
شنيدم وقتى از فرزانه استاد |
|
|
خوش الحان طايرى در بوستانى |
به شاخى ريخت طرح آشيانى |
|
|
به محنت خار و خاشاكى كشيدى |
بر آن شاخش به صد اميد چيدى |
|
|
خس خشكى چو بر خارى فزودى |
نمودى از شعف دلكش سرودى |
|
|
چو طرفى زان خراب آباد كردى |
زشادى نغمهها بنياد كردى |
|
|
چو وقت آمد كه بختش ياور آيد |
گل اميدش از گلبن برآيد |
|
|
در آن فرخنده جا منزل گزيند |
در آن خرم سرا خوشدل نشيند |
|
|
كه ابرى ناگهان دامن كشان شد |
وزان برقى عجب دامن فشان شد |
|
|
شرارى ريخت بر كاشانه او |
كه در هم سوخت عشرت خانه او |
|
|
بجا نگذاشت در اندك زمانى |
از آن جز مشت خاكستر نشانى |
|
|
چو ديد اين بازى از چرخ غم اندوز |
كشيد از دل چو برق آهى جهانسوز |
|
|
نه دستى آن كه با گردون ستيزد |
نه پايى آن كه از دوران گريزد |
|
|
بگرييدى گهى بر خويشتن سخت |
بخنديدى گهى از سستى بخت |
|