عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٥٢ - ورع در آيينه روايات
حضرت موسى بن جعفر ٨ مىفرمايد: بسيار زياد از پدرم شنيدم كه مىفرمايد: شيعه ما نيست كسىكه زنان پشت پرده از ورعش سخن نگويند و از دوستان ما نيست كسىكه در قريهاى باشد كه آن قريه را ده هزار جمعيت باشد و در بين آنان با ورعتر از او زندگى كند.
راستى، ورع چه عظمتى دارد، كدام نردبان بعد از ايمان به خدا از ورع مهمتر است، ورع چه صفت بسيار عظيمى است كه به واسطه آن انسان محبوب انبيا و ائمه و ولى خدا مىشود، مگر در روايات باب ورع نخوانديد كه ورع وسيله قرب و علت رسيدن به مقام وصل و بازكننده ابواب عبادت و رحمت به روى انسان است!!
بياييد با اجتناب از صغائر و كبائر و آراسته شدن به حسنات به كسب ورع اقدام كنيم، تا از اين ره به ديدار جمال و جلال موفق شده و خيمه زندگى و حيات را به عالم ملكوت و بارگاه قدس كشيده و همنشين روحانيون عرشى و ملكوتيان آسمانى گرديم و از رسيدن به مقام قرب و وصل آن لذتى را بيابيم كه نه گوشى شنيده و نه قلبى آن را درك كرده است، بياييد خود را به جايى برسانيم كه دست ملك از آنجا كوتاه است و در آنجا در كمال عشق و محبت و پيشگاه محبوب عرضه بداريم.
|
دلم را بهر عشقت خانه كردم |
به دست خود دلم ديوانه كردم |
|
|
زنور عشق تو چون آتش طور |
گرفتم يك قبس گيرانه كردم |
|
|
نهال عشقم از نور خدا بود |
به شاخ آتشينش لانه كردم |
|
|
زمهرت آتشى بر دل فكندم |
فروزان خاك اين كاشانه كردم |
|
|
زدم آتش به كاخ خودپرستى |
دلم را با رضا ويرانه كردم |
|
|
مگر عشقت خليل بت شكن بود |
كه او را وارد بتخانه كردم |
|