عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢١٥ - حسابگرى دنيا
وى بيرون آمده و چون خلق در وى نگرند، گويند: نعوذ بالله اين چيست بدين فضيحت و زشتى؟ گويند: اين آن دنياست كه به سبب اين، حسد و دشمنى ورزيدند با يك ديگر و خونها ريختند و رحم ببريدند و به وى غره شدند، آن گاه وى را به دوزخ اندازند، گويد: خدايا! كجايند دوستان؟ بفرمايد تا ايشان را نيز ببرند و به دوزخ اندازند[١]!
|
حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانهاى |
گفت يا خوابى است يا وهمى است يا افسانهاى |
|
|
گفتمش احوال عمر اى دل بگو با ما كه چيست؟ |
گفت يا برقى است يا شمعى است يا پروانهاى |
|
|
گفتمش اين پنج روز نحس چون بايد گذشت؟ |
گفت با خلقى و يا دلقى و يا ويرانهاى |
|
|
گفتمش اينان كه مىبينند چون دل بستهاند؟ |
گفت يا كورند يا مستند يا ديوانهاى[٢] |
|
حسابگرى دنيا
مثال آخر: كسى كه حساب برگيرد تا چند بوده است، از ازل كه در دنيا نبود و در ابد چندست كه نخواهد بود و اين روزى چند، در ميان ازل و ابد چندست؟
داند كه مثل دنيا چون راه مسافرى است كه اول منزل وى مهد است و آخر منزل وى لحدست و در ميان وى منزلى چندست معدود، هر سالى چون منزلى و هر ماهى چون فرسنگى و هر روزى چون ميلى و هر نفسى چون گامى. و وى بر دوام
[١] -مجموعة ورام: ١/ ١٤٦.
[٢] -دهخدا.