عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٨ - تاريخ آيينه عبرت
باطنشان كور است، آن كس كه خداوند مهربان چشم دلش را بينا كرد و ديده باطنش را به عبرت گشوده، به طور يقين مرتبه بلند و مقام عظيمى نصيب او شده است.
تاريخ آيينه عبرت
|
هان! اى دل عبرت بين از ديده نظر كن هان |
ايوان مدائن را آيينه عبرت دان |
|
|
يك ره زلب دجله منزل به مدائن كن |
وزديده دوم دجله بر خاك مدائن ران |
|
|
خود دجله چنان گريد صد دجله خون گويى |
كز گرمى خونابش آتش چكد از مژگان |
|
|
از آتش حسرت بين بريان جگر دجله |
خود آب شنيدستى كآتش كندش بريان |
|
|
تا سلسله ايوان بگسست مدائن را |
تا بو كه به گوش دل پاسخ شنوى زيوان |
|
|
دندانه هر قصرى پندى دهدت نونو |
پند سر دندانه بشنو زبن دندان |
|
|
گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون |
گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان |
|
|
آرى چه عجب دارى كاندر چمن گيتى |
جغد است پى بلبل نوحه است پى الحان |
|
|
خون دل شيرين است اين مى كه دهد زرين |
زآب و گل پرويز است اين خم كه دهد دهقان |
|