عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٣ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
اگر از من گله دارى مرا ببخش، از اين كه نتوانستم كام دل تو را چنان كه معمول است برآورم، مرا عفو كن، اى عزيز! اگر پيروز برگشتم تو براى هميشه از آن من خواهى بود و تا آخر عمر با لذت و سعادت زندگى خواهيم كرد و اگر به فيض شهادت رسيدم در آن دنيا مراقب تو خواهم بود و براى تو پيش خداى خود دعا خواهم كرد و طلب مغفرت خواهم نمود، صبر داشته باش شكيبا باش، عزم و اراده به خرج بده، چرا گريه مىكنى، يك مسلمان بايد بيشتر از اينها مقاومت داشته باشد، همسر عزيزم! مگر فراموش كردهاى كه تو هم امت رسول خدا ٦ هستى؟
پس گريه نكن اگر به گريه ادامه دهى مرا هم گريه مىاندازى، آن وقت ممكن است در من سستى راه پيدا كند و اين سستى دل در من باقى بماند و رشادت لازم در مقابل دشمن خدا، از من ظهور نكند.
نجمه كه مثل ابر بهار مىگريست چون سخن اخير را از دهان حنظله شنيد خوددارى كرد و با صدايى كه نيمه بريده بود و درست از گلو در نمىآمد و گاهى با تركيدن بغض قطع مىشد، گفت:
برو عزيزم! خدا همراه تو باشد، از اين كه گريه مىكنم مرا ببخش، زنم و زن رقيق القلب است، به علاوه مىدانى كه تو را بسيار دوست دارم از جان خودم بيشتر، پس حق دارم كه با از دست دادن تو، اين طور بىتابى كنم.
در اينجا حنظله خود را از آغوش نجمه خارج كرده در حالى كه از او جدا مىشد، گفت:
بس است عزيزم! اگر اين طور بخواهيم پيش هم باشيم فرصت از دست مىرود، خدا حافظ.
تا پاى خود را از آستان در بيرون گذاشت، نجمه به دنبال او دويده گفت: حنظله يك كلمه ديگر با تو دارم، آيا راهى هست كه در صورت شهادت تو من هم به تو