عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٦٢ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
خدا قسم زود بگو كه وقت مىگذرد و مىترسم كه ارتش حركت كند!! نجمه به عجله لباسش را پوشيد و در حالى كه قصد خود را به حنظله مىگفت، شتابان از خانه بيرون رفت و در خانه چند همسايه را كوفت و پس از چند دقيقه، چهار نفر زن را در اطاق حاضر كرد، آن گاه در برابر آنان روى به حنظله نمود و گفت:
اى شوهر عزيز من! آيا اقرار دارى كه ديشب عمل زفاف واقع شد و من زن شرعى تو شدهام؟
حنظله پاسخ داد: بلى، اى نجمه عفيفه و پاك!
آن گاه نجمه روى به طرف شاهدان كرده و گفت:
گواه باشيد و اين سخن را به ياد داشته باشيد؛ زيرا من خوابى ديدهام و پيش خود تعبير آن را به شهيد شدن حنظله و برنگشتن او از جبهه دانستهام، پس اگر روزى طعنه زنان و بدگويان، تير زبان آلوده خود را متوجه من كردند، شما شاهد و گواه و مدافع من باشيد.
هر چهار نفر با نهايت صداقت و لحنى كه همراه با تحسين بود، حمل شهادت را قبول كردند و در حالى كه به شجاعت و جوانمردى و ايمان حنظله و عفت دوستى و پاكى و مآلانديشى نجمه، آفرين گفتند از در خارج شدند.
پس از خروج آنها حنظله جلو رفت و سر نجمه را در سينه گرفته در حالى كه آن را به خود مىفشرد گفت:
اى بنت سعد! اى محبوبه عزيز! اى معشوقه گرامى و اى همسر ارجمند! خداحافظ، درباره من دعا كن و مرا هرگز فراموش مكن و از ياد مبر كه من تو را از دل و جان دوست دارم، گرچه اسلام را بر تو مقدم داشتهام، ولى مىدانم كه مرا ملامت نخواهى كرد و از اين كه رضاى خدا را بر خشنودى تو اختيار كردم، ناراضى نخواهى بود.