عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٣٠٣ - خطبه ٢٢١
گرديدند و نزد او از خبر اندوهآورى كه پنهان مىنمودند با يك ديگر گفتگو كردند، يكى مىگفت: حال او همين است كه هست، ديگرى به خوب شدن او اميدوارشان مىكرد و ديگرى بر مرگ او دلداريشان مىداد، در حالى كه پيروى از گذشتگان پيش از آن بيمار را به يادشان مىآورد، پس در اثناى اين كه او با اين حال بر بال مفارقت دنيا و دورى دوستان سوار است، ناگاه اندوهى از اندوههايش به او هجوم آورد، پس زيركىها و انديشههاى او سرگردان مانده از كار بيفتد و رطوبت زبانش خشك شود و چه بسيار پاسخ پرسش مهمى را دانسته، از بيان آن عاجز و ناتوان است و هر چه بسيار آواز سخنى كه دل او را دردناك مىكند مىشنود و خود را كر مىنماياند و آن آواز يا سخن از بزرگى است كه او را احترام مىنموده، يا از خردسالى كه به او مهربان بوده.
به تحقيق مرگ را سختىهايى است كه دشوارتر است از آن كه همه آنهاى بيان شود، يا عقلهاى مردم دنيا آن را درك كرده، بپذيرد![١]!
الهى قمشهاى آن عاشق فرزانه مىگويد:
|
هر گل كه به باغ دهر خندان شد |
چاك از غم عالمش گريان شد |
|
|
هر غنچه در اين چمن تبسم كرد |
زود از غم روزگار پژمان شد |
|
|
تا باد صبا نقاب گل بگشود |
از باد فنا برون ز بستان شد |
|
|
هر شمع وفا كه رخ به مهر افروخت |
بىمهرى دهر ديد و گريان شد |
|
|
از پرده هزار نو عروس آمد |
در حجله ناز و باز پنهان شد |
|
|
اى بس كه عروس دهر شوهر كشت |
اين رفت و اسير غمزهاش آن شد |
|
|
بر عالم بىوفا چه دل بندى |
پيرى كه عروس صد هزاران شد |
|
قال النبي ٦: أبناء الأربعين زرع قد دنى حصاده أبناء الخمسين ما ذا قدمتم وما ذا أخرتم، أبناء الستين هلموا إلى الحساب، أبناء السبعين عدوا أنفسكم فى الموتى[٢].
پيغمبر اسلام ٦ فرمود: اى چهل سالهها! محصولتان رسيد، درو كردن نزديك شده، اى پنجاه سالهها! چه فرستاديد و چه كرديد، اى شصت سالهها! آماده حساب شويد، اى هفتاد سالهها! خود را جزء مردگان به حساب آوريد.
[١] -جامع الأخبار: ١٢٠؛ بحار الأنوار: ٧٠/ ٣٩١، باب ١٤١، حديث ١٢؛ منازل الآخره: ١١٧.
[٢] -جامع الأخبار: ١٢٠؛ بحار الأنوار: ٧٠/ ٣٩١، باب ١٤١، حديث ١٢؛ منازل الآخره: ١١٧.