عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٧ - حكايتى عجيب از اوضاع و احوال دنيا
حكومت به سختى برگرده ماست، احكام خود را بر ما جارى مىكنند، بخواهيم يا نخواهيم.
دوستش گفت: از اين پنج حاكم و حكومتشان مرا خبر ده، پاسخ داد: بشنو:
اول: جهان و اين فلك گردان است كه ما در درون او هم چون اسير زندانى، محبوسيم.
انجم و ستارگانش به طور دائم در حركتند، توقف و سكونى بر آنان نيست، گاهى شب را با ظلمت و تاريكىاش براى ما مىآورند و زمانى روز را با نور و روشناييش، زمانى تابستان را با حرارتش و وقتى زمستان را با سرمايش، گاهى بادهاى تند و وزنده را پديدار مىكنند و زمانى ابر و باران و برق جهنده را، وقتى صاعقه مهيب و زلزله ويران كننده و علل وحشت و گرفتگى ماه و خورشيد و زمانى قحطى و گرانى و دورهاى امراض كشنده حيوانات و وبا و زمانى جنگ و فتنه و بلا و وقتى غم و غصه دائمى كه از ضربه و ضرر و شر اين امور و اين همه تير بلا، راه نجاتى جز مرگ نيست!!
دوم: طبيعت و امورى كه ذاتى اوست، از حرارت گرسنگى و آتش تشنگى و سوز و شراره شهوات و آلام و امراض و كثرت حاجات كه انسانى نسبت به اين برنامهها، چارهاى جز جلب منفعت و دفع ضرر ندارد، برنامههايى كه يك چشم زدن به يك حالت نيست، به طور دائم نفس انسان در برخورد با اين مسائل در مشقت و رنج و بلا و عذاب و گرفتارى و ناراحتى است و راحت انسان از اين امور، جز به مرگ ميسر نخواهد بود!
سوم: قواعد عظيم و عجيب الهى است، از احكام و حدود و اوامر و نواهى و بشارت و انذار، تهديد و توبيخ، رنج رمضان و مشقت بدن در قيام به واجبات و مبارزه با نفس به وقت اداى واجبات مالى و رنج سفر حج و مشقت كشيدن در