عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ٢٣٥ - دنياى اولياى خدا
كم مىبينند، مىدانند كه دريافت دنيا مساوى با از دست دادن آخرت است، با آنچه معشوق مردم است دشمنند، به وسيله آنان قرآن شناخته مىشود و آنان تمام حقايق را به وسيله كتاب يافتند و تداوم قرآن به آنان و دوام خود آنان به كتاب خدا است، اميدى بالاتر از اميد خود كه اميد به عنايت حق است و ترسى ما فوق ترس خود كه ترس از عذاب الهى است، نمىبينند.
آرى، اين وضع روحى و نفسى و قلبى و عقلى اولياى خدا نسبت به دنياست، دنيا به حقيقت كه پر سودترين تجارتخانه براى بيداران و بينايان وعلت بدبختى و شقاوت و پستى و حقارت براى كوردلان است، اهل معرفت دنيا را خانه مهمانى دانسته و در اين جايگاه عالى با آراسته شدن به ايمان و عشق و اخلاق و عمل، جز رسيدن به لقاى رب و وصل محبوب هدفى ندارند.
|
اگر بىپرده بنمايى جمالت اى جهانآرا |
به دام اشتياق آرى همه مرغان دلها را |
|
|
صبا زان طره مشكين اگر بر هم زند يك چين |
دو عالم را كند مشكين مشام از عنبر سارا |
|
|
اگر بر كوه برگويى نگارا قصه عشقت |
رسد بر آسمان بىشبهه فرياد از دل خارا |
|
|
زشاهى گدايان درت گر آگهى يابد |
ره فقر و فنا گيرد هزار اسكندر و دارا |
|
|
يكى مخمور ديدستى كه صهبا راست زان هستى |
عجب كان شوخ چشم استى چنين تأثير را دارا |
|