عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٥٩ - از حجله عروسى تا بستر شهادت
الله به زودى ارتش اسلام با فتح و ظفر بازمىگردد و من هم دوان دوان به خانه معشوق عزيز خود مىآيم و تو را در آغوش گرفته، در سايه پيروزى دين، عمرى را در خوشى و رفاه به سر خواهيم برد، كمى فكر كن، ثواب من از اين جهاد چقدر زياد خواهد بود، خود رسول الله ٦ با دهان مباركش مژده ثواب چند برابر فرمود، پس براى خاطر من و بهرهاى كه از اين اقدام مىبرم، دست از اصرار باز دار.
عزيزم! اينها كه تو گفتى صحيح است و جانب اسلام از هر چيز گرامىتر، سر و جان من و همه كسانم فداى اسلام باد، ولى با نرفتن تو لطمه به اسلام نمىخورد و قريب هزار تن در اين جنگ شركت مىكنند، بگذار تو يك نفر كم باشى به علاوه شايد جنگ چندين روز طول بكشد و تو هميشه فرصت آن را خواهى داشت كه به ارتش اسلام بپيوندى.
نه، نجمه مرا منصرف مكن، اگر اكنون نروم، ديگر فرصت از دست مىرود و ممكن است ارتباط ارتش با شهر قطع گردد، به علاوه نرفتن فورى موجب دلسردى و انصراف كلى خواهد شد، درست است كه من يك نفر در برابر هفتصد نفرى كه اكنون به جنگ مىروند چيزى نيستم، ولى نسبت به وظيفه خودم چه بايد بكنم، آيا حاضرى در پيش خدا و رسول او شرمنده باشم؟
شرمنده نيستى، عذر خوبى دارى و خواهى گفت: شب زفاف من بوده و حق داشتهام چند روزى با تازه عروس خود بمانم.
نه، نه اين حرف را نزن، حق ندارم، حق اسلام و دفاع از آن بالاتر و بهتر است، به علاوه اى محبوبه عزيز! ديشب كه رسول اسلام ٦ اجازه عروسى به من عطا فرمود، با خود عهد كردم كه به جنگ بروم و اين امر بستگى به ايمان من دارد، چه شده كه من ايمانم از ديگران كمتر باشد نه، نه ديگر حرفى نزن و مرا منصرف مكن، حتما خواهم رفت و چنان كه گفتم، به خواست خدا با روى سفيد و دلى خوشحال